رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
دیگر ملالی نیست جز... نداشتنت ٬نخواستنت٬راندنت٬باختنت٬رفتنت٬نماندنت بدون مکث پاسخ منفی دادنت .و عشقی نیست... جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت . این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم: هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است
رضارنج بران
بگذار... · عزيز خسته من... با همه اشتياقم... بگذار در سوداي با تو بودن بمانم بگذار هيچ جلوه اي از زمين در تصوير عاشقانه و خدايي خيال من نباشد بگذار در اشتياق ديدار تو بمانم... بگذار نفسهايم در آرزوي ديدار تو به شماره افتد... بگذار همه آن چيزهايي که خدا بي حضور مادي تو بر من بخشيده است...دست نخورده بماند بگذار لطافت انتظار را در سينه پر اندو ه خود به تمامي لمس کنم... بگذار افقهاي خيالم را براي ديدار تو به نظاره بنشينم... بگذار خلوتگاه درونم با هاله اي از نور خدايگونه روحت پوشانده شود... بگذار در حسرت ديدار تو بمانم... بگذار سوز و گداز سينه ام....پر جوش بماند... بگذار پر التهاب بمانم... بگذار هميشه و براي ابد... دلتنگ تو بمانم...
رضارنج بران
دروغ چرا؟! بگذار بگویم بعد از رفتنت اشکی نریختم!! ترسیدم سیل اشکهایم جای قدم هایت را پاک کند...
رضارنج بران
در خیال من بمان... اما خودت برو .. آنکه در رویای من است مرا دوست دارد ، نه تو !
رضارنج بران
به یاد آرزوهایــــــم سکوتی میکنم بالاتر از فریــــــاد...
رضارنج بران
در عشق رسم ما جان دادن است/ هر قدم را صد قدم پس دادن است/ هرکه بر ما تب کند جان میدهیم/ ناز او را هرچه باشد میخریم
رضارنج بران
عاشق همه دنیا را در چشم معشوق میبیند و به هر جای دنیا که مینگرد معشوق را میبیند و اینگونه است که خداوند دو چشم را برای دو چشم آفریده است.
رضارنج بران
شاگردی از استادش پرسید : "عشق چیست؟ " استاد در جواب گفت : "به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور . اما در هنگام عبور از گندم زاربه یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی ! " شاگرد به گندم زار رفت وپس از مدت طولانی برگشت . استاد پرسید : " چه آوردی ؟ " وشاگرد با حسرت جواب داد : "هیچ ! هر چه جلو میرفتم خوشه های پر پشت تر میدیم وبه امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت : " عشق یعنی همین ! "
رضارنج بران
خواب با یاد تو خوابم برد ، در خواب تو را دیدم از پنجره ام تابید ، شادان مژه بگشودم بگریختم از چشمم اما مهتاب تو را دیدم از درد فشاندم اشک در آب تو را دیدم در خواب هم ندیدمت ...
رضارنج بران
انگار همین چند روز پیش بود که در باغچه های باران خورده دل می گشتم انگار همین دیروز بود که با قناریها به هوای سایه ات به آسمون گذر کردی انگار آن لحظه برایم دوباره تکرار شد و موزیک دلم را برایت خواندم انگار همین لحظه بود که خاستمت و دادی کاش چنین روزی نبود ، کاش دلم کور بود ... نمیشود به کاشها بسنده کرده یاد آن روز به خیر بدون سایه محالی برای شمردن یاسمن ها داشتم حالا من هستم و خاطرات پاشیده بر کوچه های کودکی حالا من هستم تک و تنها بی آنکه که دوباره تو بیایی دلم را چه گویم ؟؟؟ ب م ی ر ...
رضارنج بران
پاکدل ای پاکدامنی که ز مریم گذشته ای ای مایه ی وفا و صفا میپرستمت در روح دیر باور و مشکل پسند من آنگونه ای که همچو خدا میپرستمت آن شب که داستان تو را گوش من شنید غم خیمه زد به جانم و اشکم ز دیده ریخت من سرگذشت تلخ فراوان شنیده ام اما به تلخ کامی خود کس ندیده ام ای اشک من بریز به دامان نوگلی کز پاکدامنی ز نسیم سحر گذشت از من مکن کناره که دریای من تویی گم کرده راه وادی شبهای بی انتها راهی نما که اختر شبهای من تویی دامن کشان ز دیده ی من میروی به ناز اما به دوستی قسم از دل نمیروی با سرگرانی از برم میروی ولی دانم ز یار غمزده ات غافل نمیروی برو که اشک محنت راه توشه باد همچون برو به دست دعا میسپارمت هر جا که رسیدی کن ز من دیوونه یاد هر جا که میروی به خدا میسپارمت ...
رضارنج بران
یه روز میخوام گذر کنم از کوچه دلواپسی شیشه ی غم رو بشکنم فرار کنم از بی کسی میخوام که قلب خسته ام اسیر این و اون نشه این دلک شکسته ام مشکل دیگرون نشه دلم میخاد نظر کنم به عشق عاشقای کس سر بزنم به آسمون حتی به قدر یک نفس
رضارنج بران
دلم می خواست عشقم را نمی کشتند صفای آرزویم را که چون خورشید تابان بود می دیدند چنین از شاخسار هستی ام آسان نمی چیدند گل عشقی چنان شاداب را پر پر نمی کردند به باد نامردمی ها نمی دادند به صد یاری نمی خواندند به صد خواری نمی خواندند به صحرای بی پایان اندوهم نمی بردند ..
رضارنج بران
عشق بود یا دوست داشتن ؟؟؟!!! عشق آدمی را داغ می کنه ولی دوست داشتن آدم را پخته می کنه. هر داغی یه روز سرد می شه ولی هیچ پخته ای دیگه خام نمی شه ...