رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
چهار فصل یه نشانه است برای همه ما برای اینکه بدونیم هیچ چیزی همیشگی نیست و خدا هر روز می تونه معجزه کنه شاید امروز روز تو باشه و شاید فردا... اینکه کسی تمام شب رو تا صبح گریه می کنه بعد یک دوش آب سرد می گیره که تو اولین روز کاریش چشماش ورم نداشته باشه و بعد صبح روز بعد برای تو از امید و آینده می گه یعنی اینکه معجزه همین جاست توی قلب ما. دستهات رو روی زانوهات بزن که خدا اندازه توان هر کدوم از ما بهمون سختی و مصیبت می ده. تو از پسش بر می یای زندگی رو سخت نگیرید...
رضارنج بران
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست، نگفتم :عزیزم ، این کار را نکن . نگفتم :برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده . وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ، رویم را برگرداندم. حالا او رفته ، و من تمام چیزهایی را که نگفتم ، می شنوم.
رضارنج بران
خدا می داند، ولی ... آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود! ... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است برچسبها: خدا می داند
رضارنج بران
همیشه کنـــــــارتم بگذار تا دلشان می خواهد فشفشه به آسمان بفرستند زرد سبــــز قـــرمــــز نـــارنجــــی زیر گنبد کبود خـــــدا , همین که کنـــــارم باشی برایم کا[!]ت اصلا بگذار آسمــــان ایــــن شهـــــر را به آتش بکشند
رضارنج بران
خــدایــــا کسی را که قسمت کس دیگریست ســــر راهمان قرار نده تا شب های دلتنگی اش بـــــرای ما باشد و روزهای خوشش بــــرای دیگــــــــری
رضارنج بران
هرگا ه با هر فردی صحبت کردی و خواستی بدانی در قلبش چه احساسی نسبت به تو دارد ببین لحن کلامش با تو چگونه است اگـــر لحن کلامش با تو بر دل نشست بدان درقلبش هم همان احسا سی رادارد که بر زبان می آورد.
رضارنج بران
تحمل کردن زیبا است. اگر قراری باشد روزی به تــــو برسم انتظار آسان است اگر قرار باشد روزی تو را بیبینم زندگی شیرین است اگر قرار باشد تو مرا در آغوش بکشی مشکلات حل میشود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم اشک ها همه به لبخند تبدیل میشود اگر قرار باشد یک بار تو را ببوسم خدایا!
رضارنج بران
خدای من خداييست که دست گير است ، نه مچ گير... دستم را ميگيرد همان طور که هستم... بدون پيش شرط... همين و بس...
رضارنج بران
آخرش حرف خودم شد اومدی شدی نگارم عطــــر موهای تـــو پیچید تو تمــوم روزگارم تـــورواز خدا میخواستم توی تک تک دعاهام اومدی گفتی می مونی تــــو تموم آرزوهام
رضارنج بران
طلا باش… تا اگه روزگار آب ات کرد روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود سنگ نباش… تا اگر زمانه خرد ات کرد تیپا خوردهء هر بی سر و پایی بشوی..!!!
رضارنج بران
من نه عاشــق هستم و نــه محتـــــــاج نگاهی کـــه بلغـــزد بــر من من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد
رضارنج بران
پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود می رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است است که با درد موافق شده است تلخ عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است