رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
انانکه عشق خود را اشکار نکنند... معشوق نخواهند بود...
رضارنج بران
تو مرا میفهمی... من تو را میخوانم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا میخوانی..... من تو را نابترین شعر زمان میدانم... و تو هم میدانی... تا ابد در دل من میمانی...
رضارنج بران
یه دختر کور توی این دنیای نامرد زندگی میکرد..یه نامزد داشت که عاشق اون بود..دختر همیشه میگفت اگه من چشمامو داشتم همیشه باهات میموندم... یه روزی یکی پیدا میشه که به اون دختر چشماشو بده!!! وقتی که اون دختر بینا شد دید اون پسری که دوسش داشت کوره!! بهش گفت...من دیگه تورو نمیخوام!!!! پسر با ناراحتی رفت و یهه لبخند تلخ بهش زدو گفت: مراقب چشمهای من باش...
رضارنج بران
شریکم با تو در این درد،منم مثل تو غم دارم منم محتاج لبخندم،منم دستاتو کم دارم از این بازی طولانی،منم مثل تو دل گیرم منم با عشق درگیرم،منم بی عشق میمیرم!ا
رضارنج بران
پرده برگیر که من یار توام عاشقم ، عاشق رخسار توام عشوه کن، ناز نما، لب بگشا جان من، عاشق گفتار توام بر سر بستر من پا بگذار منِ دل سوخته بیمارِ توام با وصالت ز دلم عقده گشا جلوه ای کن که گرفتار توام عاشقی سر به گریبانم من مستم و مرده دیدار توام گرکشی یا بنوازی ای دوست عاشقم، یار وفادار توام هر که بینیم خریدار تواست من خریدارِ خریدار توام
رضارنج بران
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است . از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد . از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان . از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است . از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است . از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد . از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست . از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد . از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد . از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد . از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود . از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد . از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود . از استاد
رضارنج بران
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخم ها راکم کنی آه باران من سراپای وجودم آتش است… پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی…...
رضارنج بران
چرا غم ها نمی دانند که من غمگین ترین غمگین شهرم بیا ای دوست با من باش که من تنهاترین تنهای این شهرم
رضارنج بران
رفتــ ـــی... بـــی آنـــکه مـــرا بــه خـــدا بسپــــاری نمــــیـــدانــــم خـــ ــدا را از یاد برده بودی یا مــــ ـــرا؟
رضارنج بران
تنــ ــــــها باشــــی روز تعطیــل باشــد غـــــ ـــروب باشــد بــــ ــاران هم ببارد احــــساس میکنی بلاتکلیف ترین آدم دنیــ ـــا هستی...
رضارنج بران
هوس بازان کسی را که زیبا می بینند دوست دارند... اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می بینند
رضارنج بران
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی… به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند… لحظه ها عریانند.. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز سهراب سپهري
رضارنج بران
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟؟
رضارنج بران
خدایا!!! به داده ها،نداده ها وگرفته هايت شکر که داده هايت ، نعمت نداده هايت ، حکمت و گرفته هايت ، امتحان است.
رضارنج بران
باید به دنبال شادی ها گشت چرا که غم ها خودشان ما را پیدا می کنند