رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
تولدتان مبارک@taranoooooom
رضارنج بران
چه فایده من اگر قشنگترین شعرهای عالم را بسرایم و تو با حجب و حیای خود ! فقط بگویی : خیلی قشنگند وقتی كه چشم های تو قشنگ تر از شعرهای من هستند............... و من هیچ وقت نتوانسته ام چشم در چشم تو بدوزم ! و بگویم :خیلی قشنگند
رضارنج بران
قلب من قطعه ای از مزار تنهایی هاست / غم دنیاست که در گوشه ی قلبم پیداست وقتی احساس کنم نیمه ای از جان منی / بی تو هر جا بروم باز وجودم تنهاست
رضارنج بران
مــی دانـــی اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم برای ِ بـی آرزو بودن ِ من نیست !! شــایـــــد آرزویــی زیبـــاتــر از تــــــو ســراغ ندارم
رضارنج بران
گرچه از فاصله ی ماه ز من دورتری / ولی انگاه همین جا و همین دور و بری ماه می تابد و انگار تویی می خندی / باد می آید و انگار تویی می گذری
رضارنج بران
رستو ها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید خوشا آنانکه دلداری ندارند به عشقو عاشقی کاری ندارند خداحافظ برای تو رهایی برای من فقط درد جدایی خداحافظ برای تو چه آسان ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان
رضارنج بران
میدونم که دلت مثل آیینه صافه / این فاصله هاست که بی انصافه .
رضارنج بران
به خیال کدامین آرزو ، صفای با تو بودن را از ما گرفتی ای بی وفا ؟ تو که قصد جدائی کرده بودی خیال بی وفائی کرده بودی چرا با این دل خوش باور من زمانی آشنائی کرده بودی . . .
رضارنج بران
کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود حاجی احرام دگربند ببین یار کجاست؟
رضارنج بران
بگو تمام ِ تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو مال ِ من اَست . . . ! دلم می خواهد حسادت کنم به خودم ! ! !
رضارنج بران
نامت چراغ لحظه های تار من.....یادت امیددل بیقرار من..... چشمانت فانوس دریای طوفانی وجودم...ودستهایت پل عبورم از تاریکیها...دلت پراز میخکهای قرمزروشن...وصدایت طلسم کننده من....دلم سرشار از عشق تو وچشمانم براهت..... بیا..بیا ای نازنین ومرا سرشار از امید کن........
رضارنج بران
ندارم دگر طاقت تیشه های زندگی را خدایا پیشکشت آفریدن تندیسی زیبا من همین گونه غرق در غصه ها زیبایم
رضارنج بران
ميترسيدم روزي هردو بي قرار و دور از هم با قلبي آكنده از عشق يكدگر در دنيايي كوچك بي تاب لحظه اي ديدن سپري كنيم روزها و شبها را من گرفتار مردابي سخت تو بدون حتي اعتراضي به نبودنم تمـــــــــــــــــــــــام شد من در حسرت ديدار خسته وخوابيده زير خاك ندارم دگر حتي توان گفتنش را دوستت دارم تا ابد
رضارنج بران
روزها گذشته از آخرين قرار من همچنان بي تاب لحظه ديدار تو همچنان در پي بهانههاي فرار افســــــــــــــــــــــــــــــــوس اشتباه از من بود بايد در آغوش ميكشيدم اندكي از عطر وجودت را براي اين روزهاي پر تكرار حواست به روزهاي رفته هست؟