roya_55
زمن مپرس زمن مپرس کی ام یا کجا دیار من است زشهر عشقم و دیوانگی شعارمن است منم ستاره ی شام و تویی سپیده ی صبح همیشه سوی رهت چشم انتظارمن است چوبرکه از دل صافم فروغ عشق بجوی اگرچه آیت غم چهر پرشیارمن است مرابه صحبت بیگانگان مده نسبت که من عقابم و مردار کی شکارمن است؟ دریغ سوختم از هجر و بازمرد حسود درین خیال که دلدار در کنارمن است درخت تشنه ام و رسته پیش برکه ی آب چه سود غرقه اگرنقش شاخسار من است به شعله ای که فروزدبه رهگذار نسیم نشانی ازدل پرسوز بی قرار من است چوآتشی که گذارد به جای خاکستر زعشق؛این دل افسرده یادگار من است
طومار نوشتی رویا
14 سال و 3 ماه و 29 روز و 17 ساعت و 2 دقيقه قبل