اولین دیدار در پستو های ِ کنار دریاچه ...! #مهشید صدایم کرد و من #وحید صدایش کردم ...! چن دقیقه ای بیش نبود .. اما #شاعرانه هم نبود ...! / اصن دیدار رویایی بود ..
این روزا که:>>>{ میریم بیرون اینقدر #تیپای_عجیب میبینیم.../ که: حالا حالا ها راه داره تا بهش #عادت کنیم/ یا حداقل #من تا الان عادت نکردم و #شایدم تا چند وقته دیگه هم نکنم....} #نیای_بگی این خصلت:>>{ #ندید_پدیدای_امل_جهان_سومیه که: اصلا اینطور نیست.../} من و امثال من با چیزایی که عرف جامعه نیست و با #فرهنگ_کلی_کشورمون تناقض داشته باشه دیر اخت میشیم.../ ولی واقعا یه جوری شده که به بعضی دخترا نگاه میکنم:>>{ میگم باز #دم_فاحشه_های_شهرم_گرم.../ که: حداقل در ازای گرفتن یه پولی خودشون رو در #اختیار دیگران قرار میدن نه اینطوری #مفت_و_مسلم تازه با اونا مثل آدم رفتار میشه ولی برای این دسته نه کسی شخصیت قائل میشه و نه ارزش....!!!{و این شده یه حقیقت تلخ تلخ از دید من و شیرین تر از عسل برای یه عده که خودشون رو به خواب زدن...!!!}
اگه دوستش داشت چرا بهم زدن؟بنظرم اول از پسره بپرس ببین چی میگه.البته نه بصورت صریح.بگو نظرت راجب فلانی چیه؟اگه من نبودم چی؟بعد خودت میزان علاقه بینشنو بسنج.اگه دیدی که اونم دوستتو میخواد تو کنار بکش.ولی اگه دیدی هیچ علاقه ای نداره بهش دوستتو متقاعد کن