Roza Soul
خداوندا...دستانی را در دستانم بگذار که پاهایش با دیگری نرود...
Roza Soul
نه اینکه زانو زده باشم...نه!!!تنهایی خیلی سنگین است...
Roza Soul
بر تو چون ساحل اغوش گشودم...در دلم بود که دنبال تو باشم...وای بر من که ندانستم از اول...روزی اید که دل زار تو باشم...
Roza Soul
دنیای چقدر بزرگه.....انقدر که من هیچ جایی توی اون ندارم....
Roza Soul
تن های هرزه را سنگسار میکنند...غافل از انکه شهر پر از فاحشه های مغزی استو کسی نمیداند مغزهای هرزه ......ویرانگرترند....تا تن های هرزه....
Roza Soul
اخرین حرف باران!!!.............زمین را شستم دوباره اغاز کنید.............