ツRozitaツ
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را
ツRozitaツ
داريم جايي زندگي مي کنيم که: هرزگي : مد بي ابرويي : کلاس مستي و دود : تفريح و لاشخوري و گرگ بودن : رمز موفقيته...
ツRozitaツ
سوت پایان را بزنید!!! "سادگیم" حریف هرزگی زمانه نمیشود!!!!!!!!قبوله باختم....
ツRozitaツ
حوا در بهشت قدم می زد که مار به او نزدیک شد و گفت: -این سیب را بخور. حوا که درسش را از خداوند آموخته بود، قبول نکرد. مار اصرار کرد: این سیب را بخور. چون باید برای شوهرت زیباتر شوی. حوا پاسخ داد: نیازی ندارم؛ او که بجز من کسی را ندارد... مار خندید: البته که دارد. حوا باور نمی کرد. مار او را به بالای یک تپه، به کنار چاهی برد. -آن پایین است، آدم او را آنجا مخفی کرده. حوا درون چاه نگاه کرد و در آب چاه بازتاب تصویر زن زیبای را دید. و سپس سیبی را که شیطان به او پیشنهاد می کرد، خورد
ツRozitaツ
کـاش به خودمان قــول بدهیــم
وقتی عاشق شویــم که آماده ایم
نــه وقتی کــه تنهــائیـم
ツRozitaツ
اشک تنها همدم صبورم ،تو قدر اشک هم صبور نبودی ! رفتی ،من هم مانند قبل همه ی بار غصه و زندگی را با تنهایی به دوش میکشم...