@نادر(Kamyab) هرگز معنای نغمه ی پرندگان را پس از باران نفهمیدم ... تا تو آمدی و عشق بارانی ات را نثار لحظه های ابری ام کردی، و من ... هنوز که هنوز است به شوق هوایت، با قناری ها آواز عشق سر می دهم .
دل وحشت زده در سينه من ميلرزيد دست من ضربه به ديوار زندان كوبيد آي همسايه زنداني من ضربهي دست مرا پاسخ گوي ضربه دست مرا پاسخ نيست تا به كي بايد تنها تنها وندر اين زندان زيست ضربه هر چند به ديوار فرو كوبيدم پاسخي نشنيدم سال ها رفت كه من كردهام با غم تنهايي خو ديگر از پاسخ خود نوميدم راستي هان چه صدايي آمد؟ ضربهاي كوفت به ديواره زندان، دستي؟ ضربه ميكوبد همسايه زنداني من پاسخي ميجويد ديده را ميبندم در دل از وحشت تنهايي او ميخندم !!
اون موقع ها ، بچه که بودیم، بچه ی معصومی بودیم ... الان سن و سالمون رفته بالا ولی ... بزرﮒ که نشدیم هیچ، دیگه حالا همون بچه ی معصوم و دوست داشتنی هم نیستیم... از اینور مونده از اونور رونده!!!!!!!!