reza_stm
اونا دختراى قدیم بودن که از سوسک میترسیدن ، الان همچین سوسکت میکنن که خودتم نمیفهمى!!!
reza_stm
عضنفر با حیف نون نشسته بودن غضنفر : دو دوتا ؟ حیف نون : شش تا غضنفر کمی فکر میکنه و میگه : اهان از اون راه رفتی
reza_stm
يعني حتي در حدِ یه شايعه هم يه دوس دختر نداريم ...!
reza_stm
- به اذن خدا بمیر!!
+ هه هه هه هه!! قلقلکم نده!!!
[تلاش های ناکام عزرائیل برای کشتن جنتی
reza_stm
توي انتقال خون از غضنفر ميپرسن تا حالا رابطه جنسي پر خطر داشتي؟ ميگه بله رفتم خونه دوست دخترم..... هر لحظه ممکن بود باباش بياد!!
reza_stm
مسافري كه تازه به شهر وارد شده بوده از غضنفر مي پرسه ما اينجا غريبيم... كجا آمپول مي زنن... غضنفر باسنش رو نشون مي ده مي گه اينجا.
reza_stm
مکالمه دو شیرازی: آدامست نَ نُویه ؟ نه نَ نُوی نی ، قَوَن. ترجمه:آدامس تو نعنایی هست ؟ نه نعنایی نیست ، قهوه هست.
reza_stm
یکی رو انتخاب کن: 1-تمیز کردن دندون مصنوعی جنتی با زبونت 2-لب گرفتن از مرضیه وحید دستجردی(وزیر بهداشت)به مدت 2دقیقه و 25ثانیه
reza_stm
یک بیماری به بیماری هایم اضافه شده است ... خود *خری در مقطع کمبود محبت و فقر فرهنگی ... یا یه همچین چیزی
reza_stm
یه خانوم همسایه داریم که هر وقت میخواد پارک دوبل کنه من با نیم کیلو تخمه میشینم تو تراس نیگاش میکنم ... اصن یه وضیه هااااااااا
reza_stm
روباه و زاغ آبادانی :: زاغکی بر درخت نخلی فلافل میخورد و روباهی آمدو گفت : ولک چه بلی ، چه دمی ، عجب عینک ریبونی ، مشکی رنگه عشقه ، دمت گرم کوکا ی دهن بخون برامون .. زاغک فلافل را در زیر بغل گذشت و گفت : مو خودم کلاس دومم دهن سرویس !!
reza_stm
يارو بعنوان مهندس کامپيوتر استخدام ميشه! آخر وقت روز اول رييس رفت ازش پرسيد: خُب، امروز چه کردي؟ يارو گفت: هيچي؛ کليدهاي کيبورد نامرتب بود، بترتيب الفبا چيدمشون!!!
reza_stm
در فولكلور آلمان ، قصه اي هست كه این چنین بیان می شود مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ، براي همين ، تمام روز اور ا زير نظر گرفت. متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد ، مثل يك دزد راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند ، پچ پچ مي كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند . اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند . كتاب پدران، فرزندان ، نوه ها اثر پائولو كوئليو
reza_stm
قانون دوم نیوتون میگه: اگه تو خیابون راه میرین یه دفعه یه چیز گرم و نرم رو سرتون احساس کردین … مطمئن باشین که از اون بالا کفتر میایه!
ماییم دیگه!
14 سال و 4 ماه و 24 روز و 16 ساعت و 16 دقيقه قبل