reza_stm
سرشو بگیر
.
.
.
.
.
....
.
.
........
...
.
.
.
.
.
.
.
.
( دکتر شریعتی به دکتر حسابی در حال سفره انداختن)
reza_stm
ااااااااه این کیبورد لعنتی چرا کار نمیکنه؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دکتر شریعتی در حال کامنت گذاشتن...
reza_stm
مادری دســـت در دستِ کودکش و چشـم در نگاهِ مردی غریــبه .. پـدری پا به پـایِ همسـرش و دل در گرو اندامِ زن همســـایه .. ایـن بود که کودک یـاد گرفت با تو ازدواج کند
اما .............. به او فـکر کند.!!!
reza_stm
هیچ وقت فکر نمی کردم ؛ که چیزی تو این دنیا پیدا بشه که جویدنش ، از جویدن آدامس خرسی هم بیشتر کیف بده ... تا اینکه خرخره ی " اســــتاد ریاضی " نظرم رو عوض کرد
reza_stm
مهم نیست کسی نوشته هاتو لایک نمیکنه یا کامنت نمیذاره، مهم اینه که حداقل یه دیوار هست که باهاش حرف بزنی...!!!
reza_stm
هنگام شب آمد دل در طلب آمد جانم به لب آمد که غم تو بسر نشود
reza_stm
تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت " آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتیارو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید" قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟ گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟ دلم نبومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زن میدونستم منو تنها نمی ذاری, شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟ پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟ تا گفتم آره دستمو گرفت, گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید, حالا از من هی غلط کردم و من پسرش نیستم, باور نمی کردن که, آخر چک و نوشتم دادم دستش, اومدم از زنه خدافظی کنم ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم , هر چند که پسرش خیلی لاشی بود تا منو دید گفت دستت درد نکنه , رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر
reza_stm
اول راهنمایی بودم با تاکسی میرفتم مدرسه. یه بار طبق معمول سوار شده بودم و بعد طی مسافتی همه پیاده شدنو و من تنها موندم .خلاصه رسیدم به مقصد و گفتم آقا پیاده میشم اما این داداشمون وای نستاد.دورانم که دوران خفاش شب بود گفتم دیگه جوانمرگ شدم خلاصه شروع کردم به دادو بیداد اما فایده نداشت من هم دیدم دیگه راهی نموده با کیفم گذاشتم تو کله بنده خدا !!!! همچین که فرمون از دستش در رفت ماشین افتاد تو جوب منم خوشحال از نجات پیدا کردن دیدم که برگشته و نمیتونه حرف بزنه اما با دست داره کاغذ رو داشبوردشو نشون میده که نوشته بود: مسافر محترم من ناشنوا هستم لطفا محل پیاده شدن خود را با دست به بنده اعلام نمایید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
reza_stm
بگــــــــــــو یا رب چه بد کـــــردم ؟؟
reza_stm
خوابیدنی که توش : بوس و بغل و شب بخیر عزیزم نباشه کپه ی مرگه به سلامتی همه ما مجردا که امشبم باید کپه ی مرگمونو بذاریم
reza_stm
بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد ..... گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
reza_stm
یاران چهچاره سازم با این دل رمیده ؟؟؟
reza_stm
توی فرودگاه یکی بود که پشت سرم سیگار میکشید . یکی دیگه رفت جلو گفت: - بخشید آقا.........! شما روزی چند تا سیگار میکشین...؟! - طرف جواب داد: منظور؟ - منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع میکردین، به اضافهی پولی که به خاطر سلامتیتون خرج دوا و دکتر میکنین، الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما بود...! طرف با خونسردی جواب داد: - تو سیگار میکشی؟ ... ... ... ... - نه ! - هواپیما داری؟ - نه ! - به هر حال مرسی بابت نصیحتت... ضمناً اون هواپیما که نشون دادی مال منه
reza_stm
دیشب با دوستم رفته بودم رستوان,روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد,قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین,دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم.خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد،بلند شدن،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،براش نوشته بودم . . . . . . . . خیـــــــلی پَستی