دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صابر

اینجا همه هر لحظه می پرسند : « حالت چطور است ؟ » اما کسی یک بار از من نپرسید : « بالت ... » درباره »
صابر
مرد - مجرد
امتیاز: 51.4

دنبال‌شدگان

(22 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(45 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

صابر
صابر
در Coma

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

صابر
صابر
در Coma

دلخور مباش مرد مسافر کمی بخند دردت به جانم این دم آخر کمی بخند از یک دو بیت آخر شعرم شروع کن بر درد های این زن شاعر کمی بخند اندوه درد باطنیت را به من ببخش محض رضای عشق به ظاهر کمی بخند ای قبله ی نگاه غریبم رضا بده قدری بساز با من زائر کمی بخند بی بال و پر نشسته ام اینجا در این قفس پرواز سهم توست ،مهاجر کمی بخند بگذر از انتظار تباهم، سفر بخیر تنها در این دقایق آخرکمی بخند [لينک]

صابر
صابر
در Coma

خیلی آسون وارد زندگیم شدو خیلی آسون از زندگیم داره میره جای رد باشو میبینم که ..... اومد دل بسته کرد .....حالام میخواد بره و دل و بشکنه اها ا ا ا ی با توام....... تویی که داری میری ....... چرا اینقدر عجله داری ....باشه برو اما اروم برو زیاد عجله نکن.... اخه بهت وابسته شدم به قلبه تو بسته شدم ....

صابر
صابر
در Coma

نیشخند میزنی... تیغ را نشانت دادم ُ گفتم باشد تمومش می کنم! سیگار سومت را آتش زدی ُ به لب گُذاشتی انگار صحنه ی مرگم برایت خیلی هیجان انگیز بود... پُک مُحکمی زدی ُ گفتی: پس چه شد؟آن همه لاف زدی که خودم را می کشم بُکش!منتظرم! دست هایم می لرزید...نه از ترس مرگ...بلکه از تیزی حرفاش چشم هایت را به دستانم دوخته بودی... -می خواهی تا کی منتظر بمانی؟ حوصله ام را سر بردی لعنتی تمامش کن باید برم... می دانستم سنگدل است اما... از مز آن هم گذشته بود انگار سیگارش را خاموش کرد آمد جلوی من ایستاد ُ زُل زد به مردُمَک هایم دستش را جلوی چشمانم گرفت ُ گفت ببین راحت است فقط لحظه ای می سوزد و تمام! تیغ از دستم اُفتاد خم شد فلز سرد را بلند کرد ُ گفت.. چته؟نمی توانی؟ سرم را به علامت منفی تکان دادم... و اشک از گوشه ی چشمم لغزید... نیشخندش باز تر شد زیر لب زمزمه کرد: باشد خودم برایت تمامش می کنمـــ

صابر
صابر
در Coma

من مرده ام, من سالها پيش مرده ام سالها پيش شايد شبي كه اذرخشي تمام هستيم را زيرو رو كرد يا وقتي كه از شدت درد در چشمان خسته ي زمان به شماره افتادم و تمام زندگيم يكباره فنا شد آن وقت كه غم به دنيا نيامده بود و روي صورت خورشيد هنوز چروك نيفتاده بود انروز كه ماه گريه نميكرد و سايه ها ي سرد فقط يك اسم بودند و يك خواب عميق, سالروز شكوفائي عاطفه ام را شياطين با خون جشن گرفتند و خونخواران رذل مهمانان ان شدند روي پيكر نحيف و خسته ي من پايكوبي كردند وتكه تكه هاي وجودم را با لاشخور صفتان به پذيرائي نشستند ومن تنها در خودم شكستم, بوئيدن مرگ تنها ارزويم بود, خواب بارون روياي هميشگيم بود اما ديگه نه ناي رفتن داشتم و نه ياري موندن , همون روز بود كه سر بر بالين گورستانم گذاشتم .. اري اينجا ارامگاه كسي است كه ميداند هميشه تنهاست.....

صابر
صابر
در Coma

میروم شاید که فرداها مرا باور کنی

صابر
صابر
در Coma

پرواز كن آن گونه كه می خواهی وگرنه پروازت می دهند آن گونه كه می خواهند

صابر
صابر
در Coma

اشکهایم که سرازیر میشوند...... دیری نمی پایدکه قندیل می بندد... عجیب سرد است هوای نبودنت

صابر
صابر
در Coma

در حیرتم از درازای فاصله هجرانت... تو هر چند دور تر شوی ،،، عمرم کوتاه تر کنی !!!

صابر
صابر
در Coma

اگر مقصد پرواز است قفس هر چه ویرانتر،بهتر

صابر
صابر
در Coma

تا وقتی كه تو هستی، تا لحظه ای كه یاد تو در خاطر من جاریست! تا زمانی كه دستهای گرمت همراه دستای خسته ای منه! تا وقتی كه نگاهت تنها پناهگاه و تكیه گاه نگاه سرگردان منه! تا زمانی كه تو همسفر جاده زندگی من هستی! تا وقتی كه شونه های تو امن ترین جای دنیاست برای من! من زنده هستم!

صابر
صابر
در Coma

دست خودمان نیست که روی حرفمان نمی مانیم ما بر روی زمینی زندگی می کنیم که هر روز خودش را دور می زند

صابر
صابر
در Coma

در این دنیای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند من خوش باور نادان محبت آرزو کردم

صابر
صابر
در Coma

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو و عاشقانه دوستت دارم

صابر
صابر
در Coma

نفرت دارم... گریزانم... از گذر لحظاتی که در آنها نیستی