صابر
گاهی گمان نمیکنی ولی میشود گاهی نمیشود که نمیشود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود گاهی گدای گدای گدایی وبخت نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود.
صابر
عشق همان بارقه ی نگاه حسرت باری است که هر چند آنی است، اما لهیب آتشش همیشه فروزان و سوزان می ماند
صابر
آدم خوبه نیم کیلو باشه ولی مرد باشه....اینو نامردا بخونن ....تاثیر بزاره روشون.....!
صابر
آرزوهایت را برآورده میکند خدایی که آسمانی را برای خنداندن گلی میگریاند .
صابر
درود بر آدم های خوب ، آنها که در اندیشه ی دیگران تصویر زیبا می نگارند .
صابر
دست بر شانه هایم میزتی تا تنهایی ام را بتکانی، به چه می اندیشی؟ تکاندن برف از روی شانه آدم برفی
صابر
در آغوش خودم هستم من خودم را در آغوش گرفته ام! نه چندان با لطافت نه چندان با محبت اما وفادار وفادار
صابر
ما آدمها موجودات عجیبی هستیم وقتی می گوییم تنهایم بگذار یعنی، بیش از همیشه به وجودت احتیاج دارم
صابر
رویاهایت رنگ و بویی ندارد
زندگیت را خواب میبینی یا خواب را زندگی میکنی؟
آبی به صورتت بزن
آنگاه از عشق حرف بزن...
صابر
این خــط - و این نــشان + که دلت برای هیچ كس به اندازه من تنگ نخـواهد شد ... برای نگاه كردنم ، دست گرفتنم ، بوسیدنم ،آغوشم ، سكـــوتم ... برای تمام لحظه هایی كه کنارم داشتـــــــــــــی
صابر
بعـضـی و قـت هـا بـعـضـی هـا ، "بـے صـد ا" ا ز ز نـد گـیَـت مـی ر و نـد
" بـے خـد ا حـا فـظـے " . . .
بـا پـا ی ِ "بـر هـنـه" . . .
ر و ی ِ "نـو ك ِ پـا " . . .
"پـا و ر چـیـن ... پـا و ر چـیـن" . . .
تـا مـبـا د ا صـد ا ی ِ "تـق تـق" ِ كـفـش هـا شـا ن آ گـا هـت كـنـد ا ز ر فـتـنـشـا ن . .
صابر
اینجا همه هر لحظه می پرسند : « حالت چطور است ؟ » اما کسی یک بار از من نپرسید : « بالت ... »
صابر
دیدی ای دل آخرش حرمت شکست
صابر
به یک جایی از زندگی که رسیدی... می فهمی رنج را نباید امتداد داد. باید مثل یک چاقو که چیزها را می برد و از میانشان می گذرد از بعضی آدمها بگذری وبرای همیشه تمامشان کنی...