اره من همیشه با موبایلم نرم افزار اس اچ مسنجر رو نصب کردم خیلی چت کردن باهاش راحته
نرم افزار نیم باز یا خود یاهو مسنجرم هست که میشه استفاده کرد ولی من از اس اچ خوشم میاد
برو سایت shmessenger.com بعدsign up کن بعد نرم افزارش و از خود سایت یا از سایت ایرانی دانلود کن بعد بزن تو گوشیت بعد آی دی پسوردی رو که تو سایت ساختی تو نرم افزار گوشیت وارد کن بعد تو گزینه ی اد یاهو آیدیت و وارد کن
صد بار دلم میخواست برم این بارم یکیش
ولی این دفعه جدی جدی میرم بدون حرف پیش
پیش تو بودن یا نبودن مگه فرقی هم داره
تازه وقتی رفتم میفهمی دنیات یه چیزی کم داره
یادته همش بهم میگفتی که فراموش کردن خیلی آسونه
حالا بشینو تماشا کن از تو دیگه هیچی تو خاطرم نمیمونه
هر چی از تو بود تمومه دیگه شونه هات جای من نیست
توی مسیر سرنوشتت از این به بعد رد پای من نیست
یادته همش بهم میگفتی که فراموش کردن خیلی آسونه
حالا بشینو تماشا کن از تو دیگه هیچی به خاطر نمیمونه
خوب منو به خاطرت بسپار این منی که رو به روته
تماشا کن رفتن کسیو که بعد از این دیدنش آرزوته
تو خودتو به خواب زدیو نمیتونم از این خواب زمستونی بیدارت کنم
تو برگترین اشتباه زندگیم بودی که دیگه نمیخوام تکرارت کنم
یادته همش بهم میگفتی که فراموش کردن خیلی آسونه
حالا بشینو تماشا کن از تو دیگه هیچی به خاطرم نمیمونه
هر چی از تو بود تمومه دیگه شونه هات جای من نیست
توی مسیر سرنوشتت از این به بعد دیگه رد پای من نیست
تو فقط میخوای بری
بری هر جایی شده
رد پاهات توی برف چه تماشایی شده
قدمای اولت یکم آهسته تره
تو دلم گفتم خدا یعنی میشه که نره
اینا تقصیر تو نیست
من یکم کهنه شدم
منه پیرو نخ نما منه بیزار از خودم
وسطای راهیو توی این هوای سرد
تو دلم گفتم چرا به عقب نگاه نکرد
نرو نرو که دلم همش میگره از من سراغ تو رو
بعد اون ندیدمت چقدر داد زدم
نه بگوشت نرسید هر چی فریاد زدم
مات و مبهوتم هنوز چه سر انجام بدی
تو یه دفتر سیاهو واسه من ورق زدی
نرو نرو که دلم همش میگره از من سراغ تو رو
ما ماهواره نداشتیم
ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است
ما خیلی قانع بودیم به خدا
صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی
...
یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش A.B.C.D
زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند
حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند
ما فکر می کردیم بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند
عاشق که می شدیم رویا می بافتیم
موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم
ما خودمان خودمان را شناختیم
بدنمان را
جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم
هیچکس یادمان نداد
و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل
نسلی که عشق و حال هایشان را توی شهر نو ها و کاباره های لاله زار کرده بودند
و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و [!] بوک بزرگ می شوند
و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند
کسی که اینکارو میکنه عشق رو با مغز استخونش میفهمه..
13 سال و 9 ماه و 3 روز و 3 ساعت و 46 دقيقه قبل