@阿尔玛 در شب زیبای میلادت تمام وجودم را که قلبی ست کوچک در قالب قابی از نگاه تقدیم چشمان زیبایت میکنم و با بوسه ای عاشقانه تولدت را تبریک می گویم آغاز بودنت مبارک...ببخش عزیز فکر کنم آخرین نفـــــــــــر باشم که تبریک گفتم..
یادی از گذشته:
پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بزنیم.
پیرزن قبول کرد.
فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد
وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه
ازش پرسید چرا گریه میکنی؟
پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:
بابام نذاشت بیام...
تقدیم به دنبالری ها....توگل سرسبد هستی واسه تو گل چی بیارم هدیه ای لایق عشقت چه کنم اگه ندارم بذار دوست داشتن چشمات بشه کار شب و روزم باشه اشکالی نداره بذار از عشقت بسوزم تو خودت قند و نباتی شکلاتی شکلاتی عسلی یا که شیرینی که به دل اینجور می شینی توخودت قند و نباتی شکلاتی شکلاتی عسلی یا که شیرینی که به دل اینجور می شینی آسمون به شب می نازه که یه قرص ماهی داره می شکنم آینه ماهو اگه ادعائی داره تو خودت قشنگ ترینی ماه پیشت رنگی نداره برق الماس وستاره از شب چشات می باره تو خودت قند و نباتی شکلاتی شکلاتی عسلی یا که شیرینی که به دل اینجور می شینی توخودت قند و نباتی شکلاتی شکلاتی عسلی یا که شیرینی که به دل اینجور می شینی من یه دیوونم و عشقت مثل جون برام عزیزه باشه اشکالی نداره بذار آبروم بریزه بگو به عالم و آدم یکی تو دامت اسیره یه نفر هست واسه عشقت با اشاره ای میمره