محمّدحسین
مردی در خواب با خدا مکالمهای داشت: “خداوندا ! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی است؟ “، خدا او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود ...داشت که روی آن یک ظرف خورش بود ، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد ، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده میآمدند، آنها در دست خود قاشقهایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دستهها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی میتوانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دستهها از بازوهایشان بلندتر بود، نمیتوانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: “ تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است”، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشقهای دسته بلند را داشتند، ولی به انداز
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بی تو ... چه فرق می کند امروز چندم است ؟؟؟!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
چند روزیستـــــــــــــــ بی حوصلــــــــــــــــــه ام!
علی نگو ماه ِ شب ِ 16-17 بگو ..
..
14 سال و 5 ماه و 14 روز و 5 ساعت و 59 دقيقه قبل
پس چرا میگی خوشگلن پدر سگاااا کسی که عکس انریکه رو گذاشته پس ینی خودشم به زیبایی اونه
14 سال و 5 ماه و 14 روز و 5 ساعت و 45 دقيقه قبلخب بعضیا خوشگلن ادم نمیتونه جلو خودشو بگیره لامصب ..
..
14 سال و 5 ماه و 14 روز و 5 ساعت و 43 دقيقه قبلوالا من اینجا پسره خوش تیپ و خوشگل ندیدیم تو دیدی؟
14 سال و 5 ماه و 14 روز و 5 ساعت و 40 دقيقه قبلنه یه جای ِ دیگه دیدم ..
..
14 سال و 5 ماه و 14 روز و 5 ساعت و 39 دقيقه قبل