♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
منشی با عصبانیت از اتاق رئیسش اومد بیرون! دوستش ازش پرسید : چی شده ؟؟! گفت :رئیس ازم پرسید امشب وقتت آزاده ؟! منم با لبخند جواب دادم : بـــــــــــــــــله ... بیشرف بهم 50 تا برگه داده واسه تایپ ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
باران باش اگر درد داری ... تحمل کن ... روی هم که تلمبار شد ... دیگر نمی فهمی کدام درد از کجاست. ..!! کم کم خودش بی حس میشود ....!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دلتنگ که می شوی چشم هایت را ببند. مثلِ یک عکسِ فوری؛ فوری ظاهر می شوم.
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بزار که حرف دلمو بیارم به زبونم....
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
از شبانه هایم نپرس لبریز از تنهاییست.............
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
آنروز .. تازه فهمیدم .. در چه بلندایی آشیانه داشتم... وقتی از چشمهایت افتادم... هنوز دست و پای دلم درد می کند .. چقدر شکستن سخت است ... وقتی تو نگاهم می کنی ..
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بیـــا برای یکــبار هــم که شـــده… دست به خلاف بزنیـم…! من اندوه تـــو را مـــی دزدم…! تو تنهـایـی مـرا…!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
چقدر نگاه ها سنگینند تاب این سنگینی را ندارمـــ حرفم همین استـــ بیقرار نگاه توامـــ بهترینمـــ... نگاهم کن!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
می آید ... می رود ... می آید ... می رود ... می بینی؟ خیالت هم خیال بازی دارد ؛ با من !
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
میدانی این آرامشِ ظاهرم گمراهت نکند … در درون خانه بر دوشم ....
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دلم رقص نمیخواهد...! هی دنیا تمامش کن وگرنه سازت را میشکنم این بار ....!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خـیـال ِرفـتـن نـدارن ایـن غُـصـه هـای ِلـعـنـتـی