قطره های پاکش را بغل کنم!
و بی هیچ اشکی
دستهایش را بگیرم
قول می دهم
فقط بویش را حس کنم!
اصلا اگر ببارد
فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم
قول می دهم برایش شعر نگویم
فقط... می شود؟
امشب.... ؟
از صبوری خسته ام ....
از فریادهایی که در گلویم خفه ماند .....
از اشک هایی که قاه قاه خنده شد ....
و از حرفهایی که زنده به گور گشت در گورستان دلم ....
آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را در بی پناهیت
در پشت هزاران دروغ پنهان کنی .....
این روزها معنی را از زندگیم حذف کرده ام ....
برایم فرق نمیکند روزهایم را چگونه قربانی کنم





13 سال و 5 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 18 دقيقه قبلببخش علیرضا نبودم جواب بدم!


13 سال و 5 ماه و 19 روز و 4 ساعت و 17 دقيقه قبلخواهش می کنم صدف...


13 سال و 5 ماه و 19 روز و 3 ساعت و 39 دقيقه قبل