♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
نمی گذاشتم به آسانی دلم را ببری اگر می دانستم بعد از تو زندگی كردن چقدر دل می خواهد !!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خوب نيستم! پاي احساساتم لنگ مي زند. انگار مچ قلبم پيچ خورده باشد!!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
شب بیدار ماندن، آدم را فیلسوف میکند. فیلسوفی کـ فلسفه اش را فقط عنکبوت هاے کنج ِ اتاق میفهمند..
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
من... از بازی کلاغ پر می ترسم...! می ترسم بگویم تو و آرام بگویی... پر...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
لحظه هایی هست که بی هیچ دلیلی حال خوشی نداری... نه خودت میفهمی دردت چیست... نه دیگری...!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
به زخمهایم می نگری ... ؟! درد ندارند دیگر ... روزی که رفتی ، مرگ تمام درد هایم را با خودش برد ! مرده ها درد نمیکشند ... ! حرف آخرم این است ... برنگرد دیگر !!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خیالت راحت! من همان منم؛ هنوز هم در این شبهای بی خواب و بی خاطره میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم اما به هیچ ستارهی دیگری سلام نخواهم کرد...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خورشید را به پنجرهام نصب کرده ام چیزی بجز غروب اجرا نمیشود...!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
به بن بست رسیدم ....بن بستی که انتهایش ( تو ) را آغاز نشان داد ....و من بی تو بودن را انتخاب کردم!!!.....
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
امشب آنقدر تلخ شده ام ...که قهوه ها به احترام من ... شیرین ....
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
ای مرد ! دو مشت ِپوچ همه ی حاصل ِ من از گل ِ وجود ِ تو شد ..! می دانستی ؟!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
واسه حس کردن دردام خیلی خیلی کم بودی......لحظه به تو رسیدن لحظه تموم شدن بود ..