....و من.......... ......رفاقت را به آخرش رساندم .... ..........وبه آخر جاده معرفت رسیدم .......... ....آنروز که میان گله گرگها تنهایش نگذاشتم..... .......چه دندانهای تیزی داشتند ...هنوز روی تنم رد زخمشان مانده..... .......جنگیدم تا او به سلامت رد شود..... ........من قول داده بودم که مواظبش هستم ...... ..........قول یک مرد....................... ....حال او در مقصد زیبا زندگی میکند..... .............ومن هنوز اینجا با زخمهایم جا مانده ام..... .............من قول داده بودم هنوز هم سر قولم هستم ...... ......مثل یک مرد...................................................
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند ...به جز مداد سفيد...
هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند :
تو به هيچ دردي نمي خوري ...
يک شب که مداد رنگي ها...
توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...
ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که
کوچک وکوچک و کوچک تر شد... صبح توي جعبه ي مداد رنگي...
جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد....................... .
همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی دروغه همه میگن که تنتو به فرشته ها سپردی دروغه!دوس دارم این و رو سنگ قبرم بنویسن!
زیبا بود
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 23 ساعت و 2 دقيقه قبل توسط موبایلادم عشقشُ اذیت نمیکنه بلکه همیشه مواظبشِ
مرسی عزیزم! قابلی نداشت! من برم که صبح باید سرکار باشم
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 59 دقيقه قبلخوشحال شدم دیدمت دیبااا جوووون..به سلامت مواطب خودت باش
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 58 دقيقه قبل توسط موبایلsalam
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 28 دقيقه قبل توسط آندروید