می نویسم ات . . . شمالی تر از جنگل های شمال که می ایستی ساحل در دامنت موج بر می دارد . . . و در چشمانت آفتابی حریص به دریا می ریزد . . . ببین هر بار اکه روی این سطر تو را می نویسم باران میگیرد . . .@sadaf
نمیدونم چی باید بگم و چطوری باید بگم ولـــــــــی میترسم از اینکه مثلِ عید یِ روز بیام ُ ببینم دنبالر نیست . . . هر چند الان دیگه خیلی وابستهتر از اون روزام نسبت به دنبالر . . . خواستم اگه دوستانی هم اگه در جریان نیستن بدونن که دنبالر الان به کمکآیِ ما نیاز داره . . . نذاریم که این یِ کنجِ خلوتِ مجازی هم از دستمون بره . . .
خلاصه که امروز خونه فیلم هندی داشتیم با بازی من بابا مامان (با لحن فیلم هندی بخونید) اووووووووه مادر . . نه مادر . . قلبم به درد اومده پدر . . تو راس میگی پدر . . اووووووه پدر