¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
نشسته ام....
کجا؟
کنار همان چاهی که تو برایم کندی...
عمق نامردی ات را اندازه میگیرم
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
مـن…! مـرا که میـشنـاسـی؟! خـودمـم… کسـی شبیـه هیچـکس! کمـی کـه لابـه لای نـوشتـه هـایـم بـگـردی پیـدایـم میکنـی… مهـربـان، صبـور، کمـی هـم بهـانـه گیـر … اگـر نوشتـه هـایـم را بیـابـی ، منـم همـان حـوالـی ام…
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
شرمنده می کنــــــــــــی گاهی در خوابـــــــــــــ به من ســـــــــر می زنـــــــی . ...
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
:: کاش واژه حقیقت آنقدر با زبان ما صمیمی بود ، که برای بیان کردن “دوستت دارم” نیاز به قسم خوردن نبود . . .
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
يه دونه پشه الان رو ديوار خابيده برم دم گوشش وز وز كنم؟؟؟
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
منطقی حرف زدن با بعضی ها،حتی از پوشیدن دمپایی لا انگشتی با جوراب هم سخت تره !
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
واعظی پرسید از فرزند خویش هیچ می دانی مسلمانی به چیست؟ صدق و بی آزاری و خدمت به خلق هم عبادت، هم کلید زندگیست گفت زین معیار اندر شهرما یک مسلمان هست آن هم ارمنیست
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
بگو سرگرم چی بودی که انقدر ساکت و سردی خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه چقدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه تو روز و روزگار من بی تو روزای شادی نیست تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
شایدسالهابعد ... درگذراین پاییزهای گرفته ... وغمیگن ... کسی درکنجی ازدنیاانتظارم رابکشد کسی که بی تمناباشد ... ناب باشد ... بی بهانه تاابد!
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
در راه پائیز قدم بر مى دارم، پس از گذشتن از كوچه پس كوچه هاى تابستان ، پائیز را از دور مى بینم. چند قدم بیشتر نمانده به زنده شدن خاطراتى از رنگ خزان
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
گاهی یه جور غمی تو دلته که هرچی می گردی دلیلشو پیدا نمیکنی ! این جور غم ها بیشتر از ناراحتی ، آدمو کلافه می کنه