¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
نشسته ام....
کجا؟
کنار همان چاهی که تو برایم کندی...
عمق نامردی ات را اندازه میگیرم
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
آیا میدانید کوتاهترین جنگ در سال ۱۸۹۶ بین زانزیبار و انگلستان که ۳۸ دقیقه طول کشید؟؟؟!!! فک کنم رفتن لب مرز به هم فحش دادن برگشتن
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
خسته ام نه اینکه کوه کنده باشم نه فقط دل کنده ام…
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
چقدر باید بگذرد؟؟ تا من در مرور خاطراتم وقتی از کنار تو رد میشوم تنم نلرزد… بغضم نگیرد…
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
من بیتو یک بوسه ی فراموش شده ام؛ یک شعر پر از غلط؛ یک پرنده ی بیآسمان؛ یک نسیم سرگردان؛ یک رویای نا تمام…
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
کوه چون سنگ بود تنها شد یا چون تنها بود سنگ شد؟من که نه سنگ بودم نه کوه.چرا تنها شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
در دسترس بودنت دیگر برایم ارزش ندارد..... اکنون نه مشترک هستی نه مورد نظر.........
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
این روزا میگویند چرا نیستی! تنها همین را بگویم کا[!]ت...! گـاهــــی لال مـــی شود آدم ... حـرف دارد ؛ ولـــی .... کلمه نـدارد....
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
بزرگتر که شوم... داستانی خواهم نوشت... که کلاغ هایش قصه ببافند... و آدم ها را به هم برسانند
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
چقدر خوشحــ ــال بود شیطــان وقتی سیب را چیدم گمان می کرد فریب داده است مرا نمی دانست تو پرسیده بودی مرا بیشتر دوست داری . . یا ماندن در بهشـــت را …
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
موهایم را آنقدر کوتاه میکنم تا خاطره انگشتانت را از یاد ببرند … … … دیری نمی پاید، خاطراتت دوباره می رویند …
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
در تـــــو هــــزار مزرعـــه خشـــخاش تازه است، آدم به چشم های تو معتاد می شود
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
میدونی چی بیشتر از همه آدمو داغون میکنه ؟ اینکه هر کاری در توانِت هست براش انجام بدی،بعد برگرده بگه : مگه من ازت خواستم…
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست… تا بدانی نبودنت آزارم می دهد… لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان… که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار… لمس کن لحظه هایم را… تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم? لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن