یک نفر در همین نزدیکی ها ...چيزی به وسعت یک زندگی ...برایـــت جـــا گذاشته است ...خیالـــت راحـــت باشد ...آرام چشمـــهایت را بـــبند ...یک نفر برای همه ی نگرانی هایت بیدار است...یک نفر که از همه ی زیبایی های دنیا ...تنـــها " تـــو " را باور دارد
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز . . . سپاس از همه دوستای خوبم که بهم خیلی لطف دارن