الان یکی زنگ زده میگه : چطوری پسره خوشتیپِ خوش اندامِ تو دل بروِ و با نمکِ خواستنى ؟؟؟ نشونی هارو درست دادا ، ولی شماره رو اشتباه گرفته بود کصافط...!!! سعیدِ همه چی قشنگ
یکی از فانتزیام اینه : توی بیمارستان،یه پرستار فوق العاده زیبا وجذاب از اتاق عمل سریع میاد بیرون و داد میزنه:آقای دکتر؟آقای دکتر؟بیمار داره از دست میره من درحالی که لبخندی پرمعنا بر لب دارم سرمو میندازم پایین و از توی کشو دستکشمو در میارم پرستار بلندتر و با التماس میگه:آقای دکتر عجله کنید ،قلبش از حرکت ایستاده من بازهم با لبخندی معنا دار دستکشارو دستم میکنم ایندفعه همهءپرستارا ودکترا از اتاق میریزن بیرون و فریاد میزنن آقای دکتر آقای دکتر بیمار داره میمیره من که دسکشامو دستم کردم با خونسردی به چهرهءتک تکشون نگاه میکنم و میگم: . . . آقای دکتر طبقه بالا تشریف دارن بعد سطل آبو با پام هول میدم جلو و همینجور که دارم زمینو تی میکشم توی مه و غبار و دود محو میشم سعیدِ حامیِ تِی
دیشب کلی مهمون خونمون بود همه پسر عمو هام داشتن از دوران سربازی شون میگفتن و خاطرات تعریف میکردن..یه دفعه عموم به من گفت تو چرا چیزی تعریف نمیکنی!!؟؟بابام گفت ولش کن اوون سربازیش قزوین بوده خجالت میکشه!!!بعدش کل فامیل رفتن رو هوا.. سعید حامیِ هوا
دیشب با دوستم رفته بودم رستوان,روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد,قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین,دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم.خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد،بلند شدن،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،براش نوشته بودم . . . . . . . . خیـــــــلی پَستی.. سعیدِ بلند
رعد برق میزد مامانم میخواست بره پشت بوم لباسارو جمع کنه میگه وای چه رعد برقی نکنه برق منو بگیره!!! پاشو تو برو هنوز هَنگَم که منظورش از این حرف چی بود؟! سعیدِ هَنگ
bah bah. salamalekom. agha saeid.
khoobi? 
13 سال و 7 روز و 21 دقيقه قبلbah bah mahsA khAnum... fadAye to... to khubi?

13 سال و 7 روز و 18 دقيقه قبلmer30.
13 سال و 7 روز و 17 دقيقه قبل