دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سـعـیــــــد

اگر میخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن . از خیابانها، کو... درباره »
سـعـیــــــد
مرد - مجرد
امتیاز: 2456

دنبال‌شدگان

(107 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(151 کاربر)

گروه‌ها

(14 گروه)

بازدید

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

لعنت به این زندگی . . . . . . . . . . . . . . . . . . . به هر کی گفتم دوست دارم گفت واسم پسته میخری؟! سعیدِ حامیِ پسته

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

مادر بزرگم میگه: اولش که این کامران و هومن رو دیدم فکر میکردم زن و شوهرن... تو نگو خواهر برادرن!

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

مکالمه من و بغل دستیم تو مترو . . . . . . . آدامس نعنایی داری؟ آره . . . یه دونه بخور سعید حامیِ آدامسِ اُربیت

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

یکی از تفاوت های سگ با برخی از آدما اینه که سگ به در و دیوار میشاشه ولی اونا به اعصاب دیگران .... سعید حامیِ دَرُ دیوار

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است. روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟ سعیدِ بی عقل

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

دیشب کلی مهمون خونمون بود همه پسر عمو هام داشتن از دوران سربازی شون میگفتن و خاطرات تعریف میکردن..یه دفعه عموم به من گفت تو چرا چیزی تعریف نمیکنی!!؟؟بابام گفت ولش کن اوون سربازیش قزوین بوده خجالت میکشه!!!بعدش کل فامیل رفتن رو هوا.. سعید حامیِ هوا

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

داریم آبگوشت میخوریم, گوش کوبُ گرفتم دستم ، تیریپ خاطره های کودکی....به بچه خواهرم میگم :دایی جون این گوش کوب سنش از منم بیشتره .... مادرم از اون ور میگه : فایدشم همین طور!! سعیدِ پُر فایده

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

یکی‌ از فامیلامون ۵ سالشه اسمش اتنا س عمش تعریف میکرد میگفت تو جاده یه قم یه غرفه‌های هست که قران بخوانید جایزه بگیرید بود؛ آتنا رو بردیم با کلی‌ عزت و احترام گذشتنش پشت میکروفن! آتنا شروع کرد: بسم الله رحمان رحیم مستمو مستم آره جردنو بستم آره ازم می‌ترسن! یهو همه یه مسئولین غرفه با باباشو مامانش حمله ور شدن سمت میکروفن... سعیدِ حمله ور

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

به سلامتی همه ی اونایی که جرات دارن میگن دیگه نمیخوامت ! نه اونهایی که میگن : میدونی ؟ تو لایق بهتر از منی... سعیدِ با جراَت

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان,روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد,قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین,دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم.خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد،بلند شدن،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،براش نوشته بودم . . . . . . . . خیـــــــلی پَستی.. سعیدِ بلند

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

خواهرزاده ی ۵ ساله م رو بردم سوپرمارکت بهش میگم عزیزم چی دوس داری برات بخرم ؟ میگه شکلات … گفتم ای جونم ! چه شکلاتی بخرم برات ؟ یهو چشماشو تنگ کرد گفت : شکلات تلخ ! مثه طعمِ زندگی سعید حامیِ زندگیِ شیرین

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

ﻫیﭻ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﻧﻨﺪﺍﺯ . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ﻓﺮﺩﺍ ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﯼ، ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻨﺪﺍﺯﺵ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻭ ﺳﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﻪ ﺧیﺎﻟﺘﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺷﻪ سعید حامیِ امروزُ فردا

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

پسر خالم 5 سالشه اومده ميگه بيا 20 سوالي بازي كنم،مي گه:اول تو بپرس.ميگم:تو جيب جا ميشه؟!يه خورده فكر كرده ميگه وايسا همين جا!!يواشكي رفتم ببينم كجا رفته!ديدم رفته در يخچال به زور يه سيبو داره ميكنه تو جيبش. سعید حامیِ پرتغال

سـعـیــــــد
سـعـیــــــد

سه دسته از آدما واقعاً كه خيلي روي مخن!!! دسته اول : اونايي كه وقتي داري فيلم ميبيني ؛ همش فك ميكنن كه نفهميدي و ميخان برات توضيح بدن!!!! دسته دوم: اونايي كه وقتي داري با هاشون حرف ميزني و فك ميكنن كه حواست بهشون نيست و هي با دستشون ميزنن به پهلوت !!! دسته سوم: اونايي كه وقتي گوشیت زنگ می زنه ؛ همش بهت ميگن : كيه ؟؟؟؟؟ كيه؟؟؟؟؟؟ چي ميگه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!! سعیدِ رومُخ

این ارسال را بازنشر کرده است.