saeid
dosesh dashtam ama on ye fekre digei mikard.......
saeid
چند سال پیش در جریان بازی های پاراالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دوی 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم. آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به سریع دویدن نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پاراالمپیک شود ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد. این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد. هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند. یکی از آنها که مبتلا به سندروم "دان" -عقب ماندگی شدید جسمی و ذهنی - بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت : "این دردت رو تسکین میده." سپس هر نه نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند. در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها کف زدند.
saeid
خدایا مرا ببخش به خاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه ی تو نبود...
saeid
بارالها ... جز از تو نمی خواهم آنچه را كه می خواهم ... چرا كه خواستن خواسته هایم از تو لذت است ... و از آنها هر آنچه كه بر من عطا كنی رحمت است ... و هر آنچه كه از دادنش امتنا كنی حكمت ... و تمنا نمی كنم جز از تو ... چرا كه خواهش از بنده ی تو ذلت است ... گر بدهد منت است و گر ندهد خفت ... ♥♪♥ ღ♪♥♥ღ♪♥ღ♪♥ღ♪♥ღ♪♥
saeid
emrozo ham gozarondam. khoda komak kone vase fardaa ...................................................................................
saeid
آدم ها عادت می کنند به هر چیزی... حتی به خنجر هایی که از پشت می خورند!
saeid
چیزی را که می خواهید با تهدید به دست بیاورید با تبسم زودتر به آن
saeid
دلم باران ... دستم باران ... دهانم باران ... چشمم باران ... روزم را با بندگی تو پاگشا می کنم هر اذانی که می وزد پنجره ها باز می شوند یاد تو کوران می کند هر اسم تو را که صدا می زنم ماه در دهانم هزار تکه می شود کاش من همه بودم با همه دهان ها تو را صدا می زدم !!! کفش های ماه را به پا کرده ام دوباره عازم توأم تا بوی زلف یار در آبادی من است هر لب که خنده ای کند از شادی من است زندگی با توست زندگی همین حالاست...
saeid
خاطرات خیلی بی پدر مادرند.خاطرات چشم دارند و به جدم قسم که حسودند.مهم نیست که جدم را می شناسم یا نه!مهم این است که با عرضه است و مثل بعضی ها نیست.خاطرات تا می بینند آدم شاد است و می خندد،تا می بینند همه چیز را فراموش کرده ای از عمیق ترین پس
توهای ذهن سرک می کشند و می گوین آاااای حواست باشد ما هنوز اینجاییم، نخند.یادت هست آن روز را؟یادت می آید فلان کسک را؟در خاطرت هست بهمان کار؟ما هنوز اینجاییم و با تمام قوا زندگی را به کامت تلخ می کنیم.پشیمان باش.نخند.گ..ه می خوری شاد باشی تا ما هستیم ..
saeid
سلام ها که رنگ روزمرگی بگیرند دیگر سلام نیستند فقط کلام اند.