#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(2649 دفعه)
چابک سوار در شنل زرد آفتاب از مرز شب گذشت و بر نردههای نقرهای صبح تکیه داد. -فرخ تمیمی-
گلولههای من امروز با هدف ننشست. هدف پلنگ غریبی بو که در مسیر گلوله غریب میگردید. پلنگ خسته دل دلاور از عشق بینصیبی بود. -منوچهر آتشی-
تاج خروسهای سحر را بریدهاند. در خاک کردهاند. از خاک رُسته خرمن انبوه لالهها. ای باد! گوش کن این لالههای خونین فریاد میکنند: "بیداری؟ای سحر! آیا هوای دیدن ما داری؟ ای سحر!" -نادر نادرپور-
در آبی خجول آسمان پرندهای صفیر زد: "کجاست؟ پس کجاست صبح؟" جواب دادمش: "به روی بالهای تو." پرید و صبح در نگاه من نشست. -نادر نادرپور-
هان، ماه ماهان! کجایی؟ خورشید اینک برآید تنها تو با او برآیی. -ماخ-
آب زلال و برگ گل بر آب مانَد به مه در برکهی مهتاب وین هردو چون لبخند او در خواب. -ماخ-
برداشت آسمان را چون کاسهای کبود و صبح سرخ را لاجرعه سرکشید آنگاه خورشید در تمام وجودش طلوع کرد. -هوشنگ ابتهاج-
ای صبح! ای بشارت فریاد! امشب خروس را در آستان آمدنت سر بریدهاند. -هوشنگ ابتهاج-
تا نیاراید گیسوی کبودش را به شقایقها صبح فرخنده در آیینه نخواهد خندید. -هوشنگ ابتهاج-
پاییز. باران. دو شاخ پیچ بلند. دو چشم شوخ جوان. دو پای تند گریز. وَ دشت و کوه و بیابان. -ژاله اصفهانی-
ای کشیده سر سحرگاهان در این میدان! ای گرفته طعمهی پیچیدهای را باز بر منقار! ای بلند سرد بیرفتار! میوههای دیگری را بر فراز شاخ خشکت چشم میدارم. ای عبوس! ای دار! -سیاوش کسرایی-
چنان فشرده شب تیره پا که پنداری هزار سال بدین حال باز میماند. به هیچ گوشهای از چارسوی این مرداب خروس آیهی آرامشی نمیخواند. چه انتظار سیاهی! سپیده میداند؟ -فریدون مشیری-