sahar
وفای اشک را نازم که در شبهای تنهایی ، گشاید بغض هایی را که پنهان در گلو
sahar
س که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده ، سرکی می کشد و می گذرد
sahar
دست بر شانه هایم میزنی تا تنهایی م را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟ تکاندن برف از روی شانه آدم برفی
sahar
آفرین باد بر مرگ ، آفرین باد بر مرگ که با دست های سیاهش تو را خواهد کشت :
تنهایی
sahar
خوشبختی را در همین لحظه باور کن،لحظه ای که دلی به یاد توست
sahar
گاه سکوت یک دوست معجزه میکنه و تو میآموزی که همیشه بودن در فریاد نیست
sahar
فنجان قهوه ام
در ته مانده فنجان قهوه ام
کفشهای توست فقط نمی دانم می روی
یا می آیی....؟
sahar
اگرچه قلبم براي بودن كوچك است ،.......... اما تو براي هميشه مهمان اين خانه ي كوچك باش