مونا
کسی هرگز نمی داند چه سازی می زند فردا / چه می دانی تو از دیروز چه می دانم من از فردا / همین یک لحظه را دریاب که فردا می شوی تنها .
مونا
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم به ظاهر گر چه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم
مونا
ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند،چه تلخ است قصه ی عادت!
مونا
کاشکی میشد بهت بگم چقدر صدات و دوست دارم لالاییهات و دوست دارم بغض صدات و دوست دارم...
مونا
در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست
مونا
دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی ، همیشه در خیالتم اگر چه بی خیالمی
مونا
من دیوونه این جمله ام: بیماره خنده های توام بیشتر بخند
مونا
من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی، ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی
مونا
هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را، هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را، هیجان زده نشو!! پشت یه کامیون نوشته بودن
مونا
شکستن یک دل چقدر قدرت میخواست که فکر کردی قویترینی
مونا
پسر نگاهی به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم دختر با بی میلی قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت کاشکی همین الان دنیا تموم بشه ... وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید فقط چند تا حباب رو آب دید
مونا
زندگي گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گويد دل من,عقل ناليد کجا حل شود مشکل من , مرگ خنديد در خانه ي ويرانه ي من
مونا
با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
مونا
اگه سهم من از اين همه ستاره فقط سو سوي غريبي است , غمي نيست . همين انتظار رسيدن شب برايم کافي است
مونا
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو که بشر را اينقدر دوست داري غم را چرا آفريدي؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من که خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد