مونا
بزرگترین آرزویم این بود که کوچک ترین آرزوی تو باشم.
مونا
من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من... من خودم بودم و یك حس غریب كه به صد عشق و هوس می ارزد..
مونا
تو ميداني ... و ميداني كه من ، بي تو و مهر تو ، مي ميرم تو دستش را بگير تا او نترسد از سيا هي ها، سختي ها ، دو رنگي ها و بداند دوستش داري دوستت دارم خداي مهربانيها ...
مونا
مي داني كه من دلواپس فرداي خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ ارزو ها را... مبادا گم كنم اهداف زيبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهايت... دلم بين اميد و ناميدي ميزند پرسه ميكند فرياد ...ميشود خسته... مرا تنها تو نگذاري ...
مونا
بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما فرصت نظاره رفتن تو را نخواهم داشت.....
مونا
من به یک هراس همیشه طرحهای ساده و سایه های باران خورده ام را بی دلیل بر باد داده ام بعد از این دیگر نه به خواب قاصدکی تعبیر خواهم شد و نه به اعتبار چند خیال رنگ و رو رفته
مونا
شايد كسي را كه با تو خنديده فراموش كني اما كسي را كه با تو اشك ريخته هرگز....
مونا
هوس کوچ به سرم زده. شايد هم هجرت. نمي دانم. ز اين بي دلي ها خسته شدم. دستانم را به دستان هيچ کس مي سپارم و درد دل مي کنم با درختان. ديوانگي هم عالمي دارد.....
مونا
دل مي گيرد و ميميرد و هيچ کس سراغي ز آن نمي گيرد. ادعاي خدا پرستيمان دنيا را سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم. غرورمان را بيش از ايمان باور داريم. حتي بيش از عشق ....
مونا
آغاز کسي باش که پايان تو باشد.........
مونا
در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم
مونا
دل کندن اگر کار آسانی بود ، فرهاد به جای بیستون دل میکند . . .
مونا
درد حرف نیست نام دیگر من است ، من چگونه نام خویش را صدا کنم !
مونا
به اندازه چای داغ شب های امتحان دوستت دارم، اما..... اضطراب نمی گذارد ، نه گرمایت را حس كنم ، نه آرامشت را