مونا
باران باش ...ببار ...نپرس کاسه های خالی از کیست ؟
مونا
به سراغ مـــن اگر می آیی تنــد و آهســته چه فرقی دارد؟ تــــــو به هر جور دلت خواست بـــــیا ! ... مثل سهراب دگر... جنس تنهایی من چینــی نیست، که ترک بردارد مثل آهــــن شده چینی نازک تنهایی مــــن تـــــو فقط . . . . . زود بیا... "
مونا
فراموشم نكن شايد سالها بعد در گذر جاده ها بي تفاوت از كنار هم بگذريم و بگويي اين غريبه چقدر شبيه خاطرات من است.
مونا
امشب بخاطر غزل آخرم بخند... امشب که از همیشه شاعرترم بخند ...تا پر شود نگاه من از رنگ زندگی... تا حس بودنت بشود باورم بخند ...
مونا
دیوار احساس مرا همه كوتاه می پندارند اما چه می دانند در پس این دیوار كوتاه زمینش عمق فراوانی دارد ...
مونا
چه کسي ميگويد که گراني اينجاست؟ دوره ارزانيست... چه شرافت ارزان، تن عريان ارزان، عشق ارزان و دروغ از همه چيز ارزان تر....! آبرو قيمت يک تکه ي نان... و چه تخفيف بزرگي خورده ست، قيمت هر انسان
مونا
صــدا .. دوربیـن .. حرکــت .. باز هم برایـــم نقش بـــازی کن! نقش یک عاشـــق ِ دلـــــداده ...!
مونا
روزی را که رفتی فراموش نخواهم کرد دلم ابری بود و چشمانم سخت بارانی من با خود اندیشیدم؟ اندیشیدم که ایا کسی جز تو می تواند همسفر لحظه لحظه هایم باشد؟ افسوس که تو در فصل برف ریزان برای همیشه رفتی تا من همواره بر گور خاطراتم گریه کنم خیال نکن که خیالم خالی از یاد توست ، نه هرگز ! فقط به حرمت سنگینی غرورم است که سکوت می کنم و ان قدر بی صدا می مانم تا تو در فصل شکفتن برای همیشه بیایی و بمانی
مونا
اندیشه تان را رنگ کنید ، اما با مداد سفید.... شاید کودکی شیرین عقل دست به قلم زند و نقشی کشد بر اندیشه تان که شما سالهاست فکرتان مشغول کشیدن آن نقش بوده و نتوانسته اید
مونا
آسمان بارانيست همگي مي گذرند چتر دارند به دست تا نبارد باران بر سر و صورتشان اما ..... من تنها و رها زير اين سقف سياه گام بر مي دارم بي چتر و به تو مي انديشم !!!!!
مونا
بچه که بودیم بستنیمون رو که گاز می زدند قیامت به پا می کردیم.! چه بیهوده بزرگ شد...یم.! روحمان را گاز می زنند و می خندیم !!!!
مونا
زندگی زد،آدم رقصید آدم رقصید،زندگی عرق کرد. زندگی عرق کرد،آدم چایید. آدم چایید،زندگی تب کرد. زندگی تب کرد،آدم لرزید. آدم لرزید،زندگی ترک برداشت. زندگی ترک برداشت،هیچ کس درد آدم را نفهمید...
مونا
قصه از کجا شروع میشود قصه از غلط شروع شد از يه اشتباه ساده از يه خنده*ای كه گم شد تو يه بغض بی*اراده دست تو يا دست تقدير گاهي آدم، بد مياره قصه از غلط شروع شد من به تو ربطی نداره سادگی مو تو شکستی آينه*ها دروغ نمی *گن تو ولی خودت نبودی خود من بودی، خود من شاکی*ام اما نه از تو از خودم لجم گرفته از خودم كه بيشتر از تو منو دست كم گرفته منو دست كم گرفتی تو كه اسم من باهاته ولی من دروغ نمی گم پشت اين آيينه، ماته مات و ماتم *زده از تو تا ته قصه شكستم تو به انتها رسيدی من چمدونمو بستم باورم می کنی يا نه نمی دونم ، نمی دونم قصه از غلط شروع شد اينو از چشات م
مونا
بزرگ شده ام به جان شناسنامه ام.. بزرگ شده ام و دیگر بهانه نمی گیرم نبودنت را.. و گریه نمی کنم نداشتنت را.. گهگاهی تلخیم را آه می کشم فقط.. بزرگ شده ام قد کشیده ام و دستم می رسد به سقف آرزوهام تو نیستی اما آنجا هم.. بزرگ شده ام و از تو چه پنهان به پایم تنگ شده کفشهای خوشرنگ امیدواریم و گاهی پا برهنه راه می روم روی سنگفرش تنهاییم.. بزرگ شده ام و شناسنامه ام ورق خورده و رسیده ام به آخرین برگ وقتش.. رسیده که فرم پر کنم.. امروز روز خوبی است برای پرواز.. ببخشید امروز چندم است؟؟