مونا
برای بدست آوردنت نمی جنگم… ! به تکّدی قلبت هم نمی آیم… ! دوستت دارم ، فارغ از داشتنت ….
مونا
گستاخی خیالم را ببخش که حتی لحظه ای یادت را رها نمی کند...
مونا
بگذارید که مجنون و خیالی باشم....
مونا
من بلد نیستم از عاطفه خالی باشم....
مونا
هنوز قلبم جایی حوالی ِ تو می تپد …!
مونا
ساعتها را جلو می کشند وقت ِ شرعی ِ چشمانت زودتر از راه خواهد رسید رکعتی بر بوسه نگاهت خواهم گذاشت ربّنا لااقل آتنا…!
مونا
گرگها هرگز نمی گریند،اما گاهی عرصه زندگی بر آنان چنان تنگ میشود.که برفرازبلندترین قله ها:دردناک ترین زوزه ها را میکشند
مونا
نوشته های روی شن مهمان اولین موج دریاهایند، اماحکایتهای روی سنگ مهمان تاریخند و دوستان خوب حک شدگان قلبند وماندگاران ابدی.
مونا
اشک بهترین پدیده ی دنیاست ولی تا زیبا ترین چیز هارو از ادم نگیره خودشو نشون نمیده.
مونا
اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد...
مونا
شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟
مونا
گرچه سكوت بلندترين فرياد عالم است ولي گوشم ديگر طاقت فريادهاي تو را ندارد كمي با من حرف بزن..