مونا
دلم تنگ است ٬ دلم میسوزد از باغی که میسوزد . نه دیداری ٬ نه بیداری ٬ نه دستی از سر یاری مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری . . .
مونا
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
مونا
دل تو اولین روز بهار... دل من آخرین جمعه سال... و چه دورند و چه نزدیک به هم
مونا
بیمار خنده های توام...بای
مونا
آخخخخخخخخخخ....که بی تو دلم تنگه
مونا
ساعت چیست !؟ اختراع غریبیست که جای خالیت را به رخ دلتنگیهایم میکشد !
مونا
کاش میشد بوسه ها را قاب کرد....