مونا
نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت ، مورچه دانه را دوباره بردوشش گذاشت و به خدا گفت : گاهی یادم می رود که هستی کاش بیشتر نسیم می وزید.
مونا
میدونی وقتی خدامیخواست تورو بدرقه کنه بهت چی گفت?:جایی که میری آدمهایی داره که میشکننت. نکنه غصه بخوری من همه جاباهاتم. توتنها نیستی .تو کوله بارت عشق میذارم که گذشت کنی ,یه قلب میذارم که محبت رو جابدی ,اشک میذارم که همراهیت کنه و مرگرو که بدونی برمیگردی پیشم .
مونا
قشنگه ردپای عشق، بیا بی چتر زیر برف ..... اگه حال منو داری، میفهمی یعنی چی این حرف
مونا
اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...
مونا
زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد....
مونا
من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...
مونا
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
مونا
بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم زیبا وقشنگ انکه خوابیده در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد
مونا
کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت...
مونا
خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم ، تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم ، تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم باز گشتم ، تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ، تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی…؟؟