مونا
هی فلانی زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که زندگی را جز برای او وجز با او نمی خواهی
مونا
هرگز گمان مبر ز خیال تو غافلم ، گر مانده ام خموش ، خدا داند و دلم . . .
مونا
قربونت برم خداااا چقدر غریبی رو زمین...!!!
مونا
وقتی تنهایی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش!
مونا
خدایا با تمام کوچکی ام چیزی دارم که تو با آن عظمتت نداری و آن خدایی ست که من دارم و تو نداری....
مونا
امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چه طور؟
مونا
تنها ، بی همزبان ، خسته و یک سکوت بی پایان در آغوش تنهایی ، آرام اما از درون نا آرام میخوانم همراه با سکوت ترانه دلتنگی را…
مونا
یاد گرفته ام که از هیچ لبخندی ،خیال دوست داشتن به سرم نزند یاد گرفته ام که بشنوم و به روی خود نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند..
مونا
نگران من نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام که دیگر هیچ وعده بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند!
مونا
هر نیمه شب نیا پشت در خانه ام رنج بگذار و برو! خوب می دانی که خواب من از قدم های تو سبک تر است
مونا
بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.
مونا
یک جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد این چند هزارمین شب بی خوابیست ای عشق فقط حساب دستت باشد
مونا
فلسفه الاکلنک ، اثبات بزرگیِ کسی است که فرو میشیند تا دیگری پرواز را تجربه کند . . .