مونا
حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد! حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ! ... خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود! برمیگردم چـون دلـتنـگـت مــی شــوم!!!
مونا
قرار دیدار ما هر نیمه شب ... خیالت که نمی گذارد بخوابم....
مونا
سال ها شعر سروده ام برای شاعرانه ترین اعتراف زندگی ام که در مقابل چشم هایت ... هیچ گاه... هیچ حرفی... برای گفتن نداشته ام!!!
مونا
هی مسافر ! قبل از رفتن چمدان هایت را باز کن . . . اینجا , در دلم . . . ... جای خیلی چیز ها خالی مانده . . . باید بازرسی شوی...
مونا
اشتباه از من بود پر رنگ نوشته بودمت ... به سختی پاک می شوی......
مونا
دست از پا خطا کنی تعویض می شوی! همین حوالی کسی شبیه توست ...!!!!
مونا
باتمام حرفهایی که پشت سرش شنیدم بازهم بنظرم انسان افتاده ای بود اما ازدماغ فیل!ً
مونا
تا مرز قانونی شدن پیش رفته ای فردا مصوبه نبودنت را به مجلس می فرستم ...
مونا
خودت باش؛ بقیه نقشها همه گرفته شده اند!
مونا
همان جا که هستی، با همان چیزهایی که داری؛ همان کاری که از دستت ساخته است را انجام بده....
مونا
زندگی حکمت اوست، زندگی دفتری از حادثه هاست، چند برگی را تو برگ می زنی و مابقی را قسمت!
مونا
دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید..
مونا
از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟! پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست! از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که بازی داد؟!... که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"! می بینی قصه ی عشقمان! فاتحه ی دستور زبان را خوانده است...