مونا
شمع دانی دم مرگ به پروانه چه گفت؟؟؟ گفت :ای عاشق بیچاره فراموش شوی!!! سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت:طولی نکشد تو نیزخاموش شوی
مونا
گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد کمی با من حرف بزن
مونا
خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو سجده به عشقت می زنم منجیه جاودانه شو ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم
مونا
به خدا گفتم : (( بیا جهان را قسمت کنیم, آسمون واسه من ابراش مال تو, دریا مال من موجش مال تو, ماه مال من خورشید مال تو )) خدا خندید وگفت : (( تو انسان باش ، همه دنیا مال تو ...من هم مال تو )).
مونا
تو رفته ای و من افتاده ام!ا تو از دست, من از پا
مونا
قوانین علم را به هم زده ای!ا نبودنت وزن دارد !ا تهی … اما .. سنگین!ا
مونا
آدم به خدا خیانت کرد! خدا درد آفرید! غم آفرید! تنهایی آفرید! بغض آفرید! اما راضی نشد! کمی فکر کرد! و آنگاه عشق آفرید! نفس راحتی کشید! انتقامش را گرفته بود از آدم …!
مونا
برای من از دور دست تکان نده ، من تو را همین نزدیکی گم کرده ام . . .
مونا
هیچ کس تنهائیم را حس نکرد ، برکه طوفانیم را حس نکرد ، او که سامان غزل هایم از اوست ، بی سر و سامانیم را حس نکرد . . .