مونا
من درسرزمینی زندگی می کنم که دویدن حق آنانی است که نمی رسند ورسیدن حق آنانی است که نمی دوند..
مونا
حواس فاصله ها را پرت کرده ام ... بیا!!
مونا
وقتی بارون میاد خدا بهتر حس میشه چون بارون یعنی نقطه چین تا خدا..
مونا
عجب روایت تلخی است تنیدن تار غرور بر دروازه محبت وچه فاصله کوتاهی است تا انتهای مرز بودن سوگوار لحظه های دیروز بودن چاره کار نیست معجزه تبسم را باید امتحان کرد.....
مونا
شاعر از كوچه مهتاب گذشت،،، لیك شعرى نسرود،،، نه كه معشوقه نداشت،،، نه كه سرگشته نبود،،، سالها بود دگر كوچه مهتاب خیابان شده بود
مونا
تنهایی آدم ها به عمق یه دریاست ولی برای پُر کردنش یه لیوان محبت کافی است.....
مونا
دودریچه..... دو نگاه..... دو پنجره..... دو رفیق..... دو همنشین...... دو حنجره..... دو مسافرتومسیرزندگی...... دو عزیز...... دو همدم همیشگی...... باهم ازغروب و سایه رد شدیم غصه عاشقی رو بلد شدیم فکرمیکردیم آخرقصه اینه جز خدا هیچکی ما رو نمی بینه
مونا
زخم که می خـوری ، مـزه مـزه اش کن حـتمـا نـَمکـش آشناست....
مونا
جای قول و قرارهایمان امن است... زیر پاهای تو !!
مونا
در دیروز کودکیام یکی گفت :بچه الهی درد بی درمون بگیری.... و امروز من عاشق شدم!!...
مونا
این روزها آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست که رخت های دلتنگیم را فرصتی برای خشک شدن نیست...