مونا
به خدا گفتم : (( بیا جهان را قسمت کنیم, آسمون واسه من ابراش مال تو, دریا مال من موجش مال تو, ماه مال من خورشید مال تو )) خدا خندید وگفت : (( تو انسان باش ، همه دنیا مال تو ...من هم مال تو )).
مونا
تو رفته ای و من افتاده ام!ا تو از دست, من از پا
مونا
قوانین علم را به هم زده ای!ا نبودنت وزن دارد !ا تهی … اما .. سنگین!ا
مونا
آدم به خدا خیانت کرد! خدا درد آفرید! غم آفرید! تنهایی آفرید! بغض آفرید! اما راضی نشد! کمی فکر کرد! و آنگاه عشق آفرید! نفس راحتی کشید! انتقامش را گرفته بود از آدم …!
مونا
برای من از دور دست تکان نده ، من تو را همین نزدیکی گم کرده ام . . .
مونا
هیچ کس تنهائیم را حس نکرد ، برکه طوفانیم را حس نکرد ، او که سامان غزل هایم از اوست ، بی سر و سامانیم را حس نکرد . . .
مونا
چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا می رویم و میان این دو سادگی معمایی می سازیم به نام زندگی .
مونا
شعر چشمانت را خواهم خواند ، با صدایی که از حنجره ایست که فقط ژست صدا در آن نیست ....
مونا
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من ، من هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد ، من نه عاشقم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید ، من به دنبال نگاهی هستم که مرا از پس دیوانگیم میفهمد .