sahel
هر خاطره زخمیست که من یادتوباشم/// هریاد تو دردیست که بیمار تو باشم
sahel
مدادرنگی هایت را اگر قرض دهی با سبزش روزهایم را نقاشی می کنم و با قرمزش قلب تپنده ای که پر است از شور زندگی و با زردش خورشید خانم مهربانی که گیسوانش را هر روز برای لبخند من شانه می زند ...
sahel
من آن سنگ مغرور ساحل نشینم///که می رانم از خویشتن موجها را ..........
sahel
می دونم برات عجیبه این همه اسرار و خواهش/این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش //می دونم برات عجیبه من با اون همه غرورم/پیش همه ی بدی هات چجوری بازم
sahel
بر گشتنت را دوست دارم اما چه كنم بغضي عميق جلو حرفم را گرفته
sahel
ثانیه ها، روزها، ماهها حقیرتر از آنند که بهانه ای برای از یاد بردنت باشند
sahel
چقدر کم توقع شده ام این روز ها همینکه پیش خودم گمان می کنم ، بیادم افتاده ای در پوست خودم نمی گنجم ...
sahel
نگاهی کن دل رنجور خود را / زدی تا پای آخر زور خود را / نفسها را رساندی گرچه بر لب / به دستت کندی آخر گور خود را
sahel
به نام تو در و دیوار خانه می لرزد....
sahel
خیاط خوبی ست خدا اما دل مرا، به عمد یا سهو،نمی دانم!!... شاید بی هوا تنگ به سینه ام کوک زد...
sahel
از اینکه به اتاقم بیایی...!!! . و در باز کنی...!!! . هراسی ندارم...!!! . فقط قبل از امدن...!!! . تماس بگیر...!!! . شاید...!!! . کمی پیر شده باشم...!!!
sahel
اگر كتاب زندگي چاپ دوم ميداشت هرگز نمي گذاشتم كه اينقدر غلط چاپي داشته باشد...