sajad nz
کی میــاد بریـــم زیـــر بــارون قــدم بزنیــم ؟؟ ``、ヽ``、ヽ`、ヽ、ヽ`ヽ 、、ヽ`、、ヽ`、.`ـ、ヽ` 、、ヽ``、ヽ`ヽ、、ヽ`ヽ `、ヽ、 ``、ヽ`、、``、ヽ`` `、ヽ、、ヽ、``、ヽ、、ヽ、 ヽ、、ヽ`` 、ヽ、、ヽ`ヽヽ、ヽ、、ヽヽ、ヽ`、``、 `ヽ`、ヽヽヽ、 ヽ`ヽ` `、ヽ ``、ヽ`、ヽ、ヽ`ヽ、、ヽ` 、、ヽ`、.`ـ、ヽ`、、ヽ` `、ヽ`ヽ、ヽ`、``、`ヽ`、ヽヽヽ、 ヽ`ヽ``、ヽ``、ヽ`、ヽ、 ヽ` ヽ、、ヽ`、、ヽ`、.`ـ、ヽ 、、ヽ`ヽヽ、ヽ、、ヽヽ、ヽ` ``、`ヽ`、```、ヽ`、ヽ 、ヽ`ヽ、、ヽ`、、ヽ`、. ـ、ヽ`、、ヽ``、ヽ
sajad nz
پیرزن با بغض و خجالت گفت:میخوره مادر...شکم گشنه...سنگم میخوره آقای جوون گفت:مگه نژادش چیه؟؟ پیرزن گفت:بهش میگن توله سگ دو پا...اینا رو میخوام برا بچه هام آبگوشت بار بزارم ...خیلی وقته گوشت نخوردن با شنیدن این حرفا اون جوون جا خورد و رنگش پرید و یه تکه از اون گوشتا رو روی آشغال گوشتای پیرزن گذاشت ... پیرزن رو به جوون کرد و گفت:مگه شما اینا رو برا سگتون نگرفته بودید؟؟؟ جوون:چرا مادر... پیرزن گفت:بچه های من غذای سگ نمی خورن و اون تکه گوشت رو گذاشت سر جاش و آشغال گوشتاشو برداشت و رفت.... امان از این روزگار ....همه چی جاش عوض شده...یکی سگش با ناز گوشت می خوره ...یکی بچه هاش خواب آب گوشت می بینه.... بیداد میکنه عدالتت خدا ...
sajad nz
این طنز نیست یک داستان واقعیست.. تو قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو قصابی و یه گوشه ایستاد... یه آقای خوشتیپی هم اومد و گفت :آقا ابراهیم 5 کیلو گوشت فیله بده قربون دستت عجله دارم آقای قصاب شروع به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش... همینطور که گوشت را می برید رو به پیرزن کرد و گفت : شما چی می خوای مادر جان ؟ پیرزن اومد جلو و پانصدی مچاله ای را روی ترازو گذاشت و گفت: اندازه همین بهم گوشت بدین.. قصاب یه نگاهی به پونصدی کرد و گفت:پونصد تومن! این فقط آشغال گوشت میشه،مادر جان پیرزن یه فکری کرد و گفت:بده مادر...اشکال نداره...ممنون قصاب آشغال گوشت های اون آقا رو کند و گذاشت برا پیرزن... اون آقای جوون که فیله سفارش داده بود ،همینطور که با موبایلش ور می رفت رو به پیرزن کرد و گفت : مادر جان اینا رو سگتون میخوره؟؟؟ پیرزن رنگش پرید، سرخ و سفید شد و گفت :سگ !!!! آقای جوون گفت :بله،آخه سگ من این فیله ها رو هم با ناز میخوره...سگ شما چجوری میخوره..؟؟؟
sajad nz
پٌر مى كنم پياله ها را يكى پَس از ديگرى... سَر مى كشم شرابِ خيالت را مَست مى شَوَم...مَست! فِكرَش را بكٌن اگر دَر كِنارَم بودى مَست كه نه ديوانه ات مى شدم...ديوانه! =((
sajad nz
رد پاهایم را پاک می کنم به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم. خدایا می شود استعـــــفا دهم؟! کم آورده ام ...! =((
sajad nz
نگاهم رو به سمت تو، شبم آیینه ی ماهه دارم نزدیکتر میشم، یه کم تا آسمون راهه به دستای نیاز من، نگاهی کن از اون بالا من این آرامش محضو ،به تو مدیونم این روزا خدایا دوستت دارم واسه هر چی که بخشیدی همیشه این تو هستی که ازم حالم رو پرسیدی بازم چشمامو می بندم که خوبی هاتو بشمارم نمی تونم فقط میگم خدایا دوستت دارم تو دیدی من خطا کردم، دلم گم شد دعا کردم کمک کن تا نفس مونده به آغوش تو برگردم تو حتی از خودم بهتر، غریبی هامو می شناسی نمی خوام چتر دنیا رو که تو بارون احساسی =((
sajad nz
نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم .. چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ .. =((
sajad nz
انتظار سخت تره يا اينكه باور كني ديگه نمياد و نبايد منتظر باشي...؟
sajad nz
دلم گرفته... کسی منو نمی فهمه... کسی رو ندارم که باهاش حرف بزنم... مثل یخ سردم... میخوام بمیرم... خدایا لطفت دیگه بسه میخوام برگردم پیشت...
sajad nz
وقتی بودنم را کنارت تصور می کنی و دوستم داری و بی هیچ خودسانسوری واژه هایت را به جملات می بافی عجیــب دلم هوای دستانت را می کند عجیـــــــــــــــــب دلم می خواهد که باشی، درست شبیه کلماتت درست شبیه احساسات ِ به قلیان در آمده ات وقتی نمی بینمت و در آغوشم می کشی عاشقت می شوم، ای تویِ دوست داشتنی از دووور.... و هر لحظه که می بینمت، می خوانمت،دست تکان می دهی که برو و قدم هایم مرا از تو دور می کنند که عقب برو نزدیک نشو!!! بیا وقتی هستی مثل ِ نبودنت باش بیا وقتی هستی، دستم را بگیر و صدایم بزن من تو را دوست خواهم داشت و تو را خواهم فهمید درست مثل نبودنت، این بار به جای واژه ها گیسوان ِ مرا بباف به جملاتت نگذار که نبودنت عاشقانه باشد و بودنت خشک، بودنت سرد، بودنت بی من، بی تو عزیزی که دوستت دارم بیا وقتی هستی، مثل نبودنت باش.... پ.ن: برای کسی نوشتم/ ننوشتم ...!
sajad nz
مردمانی هستند که میخواهند بدانند تو چه مرگت است، و وقتی بفهمند چه مرگت است، بهت میگویند بس کن، انرژی منفی نفرست اینجاست که سکوت معنا پیدا می کند و تنهایی می شود تنها چاره