Sajad
برای زندگی نه سقف میخواهم نه زمین ! نقشه ی جغرافیایی دستهایت کا[!]ت . . . .
Sajad
امشب ، شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریهاش را ندیده بود پدری دلسوز که با آه همه کودکان یتیم شریک بود و غصههای همه را بر جان خود هموار میکرد ولی کسی از غربت او و دردهای دلش با خاری در چشم و استخوانی در گلو ، خبر نداشت . . .
Sajad
میدانی تنهایی کجایش درد دارد !!؟ انکارش ...
Sajad
بعضی ها چقدر مهربانند ... ؛ ببینند کفش نداری، برایت پاپوش درست می کنند.
Sajad
درد دارد ،ســرت بــه "سنگــی" بــــخـورد ...... که روزی ، بــه "سیــنـه ات" میــــزدی !!!
Sajad
چــه زیـــبـا مـے گــفـتــ متَــرسک : وقـتـے نــمے شـود رفـتـــ ، هـمـیـن یــکــ پــــا هـــم ، اضــــافــے سـت . . . !
Sajad
همین که فهمید غـــــــــــم دارم آتش گرفت به خودت نگیر رفیق !!!!! سیـــــــــــــ ــگارم را گفتم
Sajad
برای بالا رفتن از بعضی پله ها باید تاوان داد
Sajad
بعضی از آدم ها چون خودشان قد نمی کشند زیر پای دیگران رو خالی می کنند تا لااقل آنها رو هم قد خودشان کنند !!!
Sajad
دلم تنگ شده براى روزهاى کودکى! که بهانه ى گریه ام داشتن یک عروسک بود! نه یک آدم!!
Sajad
پلان اول: بیا جلو!لبخند بزن! و با نشانه رفاقت دست بده! و چند سال بعد.... پلان آخر: رد پا ، کوچه و آسمانی ک همیشه بی موقع گریه اش می گیرد!