Sajad
چه تو قصه چه حقیقت ، یکی بود یکی نبود این جدایی های مبهم کار دنیای حسود بود آخر حکایت عشق ، نرسید کلاغ به خونه شده این پایان کهنه واسه دنیا یه بهونه
Sajad
ابرهای بارانی چشمانم از بس باریدند همچون چاه چشمان عروسک هاییم خشکیدند
Sajad
می نالم از جدایی ای نازنین کجایی سوزم ز هجرت تو ، ای بهترین کجایی در باغ آرزوها دیگر گلی نمانده در حسرت گل هستم ای باغبان کجایی ؟
Sajad
ای که گفتی آشنایی با غریبان مشکل است آشنایی می توان کرد ، جدایی مشکل است
Sajad
دل من همی داد گفتی گواهی که باشد مرا روزی از تو جدایی جدایی گمان برده بودم و لیکن نه چندان که یکسو نهی آشنایی .
Sajad
. قلبی كه به هر لحظه دو صد عشق پذیرد بگذار چنین قلبی در اندوه بمیرد بی عشق و محبت نتوان زیست ولیكن یك دل دو محبت نتواند بپذیرد
Sajad
مرا اینگونه باور کن ، کمی تنها کمی بی کس کمی از یادها رفته ، خدا هم ترک ما کرده خدا دیگر کجا رفته ؟ نمیدانم مرا آیا گناهی هست ؟ که شاید هم به جرم آن ؛ غریبی و جدایی هست
Sajad
آنجا که تویی ، رهگذری نیست مرا جز دوری تو غم دیگری نیست مرا خواهم که به جانبت پرواز کنم حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا
Sajad
. اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود .
Sajad
اگه می دونستی چقدر تنهام واسم اشک می ریختی اما اگه می دونستی چقدر اشک می ریزم ، هیچ وقت تنهام نمی زاشتی
Sajad
کاش میشد بر جدایی خشم کرد شاخه های نسترن را با تواضع پخش کرد کاش میشد خانه ای از مهر ساخت مهربانی را در آن سرمشق کرد
Sajad
به یادتان میاورم تا همیشه بدانید که زیباترین منش آدمی محبت اوست پس محبت کنید چه بر دشمن چه بر دوست
Sajad
لحظه ای با من بیا باران شویم در نگاه شاپرک مهمان شویم لحظه های دور از همه تردید ها در جوار عاشقی پنهان شویم
Sajad
تنها نرو این راه رفتن نیست دنیای تو چیزی به جز من نیست
Sajad
گاهی باید کم باشی تا کم بودنت احساس بشه نه اینکه اصلا نباشی تا نبودنت عادت بشه