Sajad
برای من از دور دست تکان نده ، من تو را همین نزدیکی گم کرده ام . . .
Sajad
همیشه از فاصله ها گله میکنیم شاید یادمان رفته که در مشق های کودکی برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود!
Sajad
وقتی دلت با من نیست ، بودنت مشکلی را حل نمی کند . . .
Sajad
محبت به دیگران برای نمایش گذاشتن مهر خودمون نباشه.
Sajad
حرفهای کهنه از دل کهنه میاد، پس دلی نو بخریم.
Sajad
بعضی ها به ظاهر وقتی اول وارد لیست دوستانت که میشوند چیزی با خود نمیآورند ولی وقتی میروند ، همه چیز آدم را با خودشان میبرند . . .
Sajad
از انتظار خسته ام و یا دلم گرفته است؟ / تو مدتی است رفته ای ، بیا دلم گرفته است نگاه سرد پنجره به کوچه خیره مانده بود / گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است
Sajad
دل شكسته به سازشكسته میماند كه بانوازش دستی فریادمیزند
Sajad
کاش تو این دنیا یکی تنهایی منو به خاطر تنهایی خودم میخواست نه اینکه از تنهایی من تنهایی خودشو پر بکنه
Sajad
هیچ وقت واسه فراموش کردن یه آدم ، آدم دیگه ای رو بازیچۀ احساسات گذراتون نکنید
Sajad
بچه که بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمارم. نهايت هر چيزي همين 10 تا بود. از بابا بستني که مي خواستم 10 تا مي خواستم. مامانمو 10 تا دوست داشتم و خلاصه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود. ولي حالا نمي دونم ته دنيا چقدره ؟ نهايت دوست داشتن چندتاست؟ انگار خيلي هم حريصتر شدم ! 10تا بستني هم کفافمو نمی ده !!! اما می خوام بگم دوست دارم .... می دونی چقدر؟ اندازه ی همون 10 تای بچگی
Sajad
من تمام راه رابراى دیدن چشمانش دویدم اما او خوابیده بود
Sajad
خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی ، نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه
Sajad
گاهی وقتها از نردبان بالا می روی تا دستان خدا را بگیری غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته که تو نیفتی.
Sajad
هر وقت گلی رو بو کردی ، هرگز اون رو نگاه نکن ، چون اگه نگاهت رو به خاطر بسپاره ، شوق دوباره دیدنت او رو پرپر می کنه !