Sajad
آدمها را آدمهای دوستداشتنی را نچپانید توی جاهای خالی زندگیتان؛ هم جاهای خالی، همچنان خالی میماند، هم آدمها را له و لورده میکنید.
Sajad
احساسم را هیچکس لمس نکرد…حتی تو
Sajad
باور کن من هم آنقدر رویاهای رنگی کشیده بودم که مداد مشکیام هیچوقت تراشیده نشد ...
Sajad
مــی خــواهــم کمــی بــروم آن ســوی دنیــا! آنجــا کــه آسمــان، پنجــره بیشتــر دارد و خــدا هــم، دیــدی بهتــر....
Sajad
گفتی: حواست به من نباشه! آنقدر این طرف و آن طرف پرتش کردم، تا شکست!!! دیگر جمع هیچ نگاهی نمی شود...
Sajad
از تقدیر سرنوشت غمگین مباش چه بسا سگ هایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند ولی نمی دانستند شیر، شیر می ماند و سگ، سگ
Sajad
تا تو بودی که دستانم را بگیری هرروزآرزومیکردم زمین بخورم .
Sajad
تمام ترسم از این است... که یک شب بخواهی به خوابم بیایی و من بیدار نشسته باشم....
Sajad
امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری ، که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچ کس دیگر ، فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود ، دلش آغوش گرم میخواهد
Sajad
کاش میدانستم " او " دلش برای "که "تنگ است...
Sajad
کــــاش بـرایــم کمـی حرف مـی زدی! ایـن روزهـا دلــــــــــــــم صـدای تـــــــــــورا کـم دارد...!!!
Sajad
اینجا فقط تو را از نوشته هایت " می بینند "... درست دیده ای ، فقط "خوانده " میشوی ... بی آنکه بشناسند تو را ....
Sajad
باران نیا من او را میخواهم نه تو را....