Sajad
مچاله کن ، بشکن ، بند بزن ، خط بزن ، خلاصه راحت باش … ارث پدرت نیست ، دل تنهای من است !!!
Sajad
ز نامردان علاج درد خود جستن، بدان ماند که خار از پا برون آرد کسی، با نیش عقربها . . .
Sajad
دلخوش به چه باشم؟ بد است آهو باشی صیادی نباشد ...
Sajad
میروی و نمیدانی غمها مثل لاشخور منتظر رفتنت هستند ...
Sajad
بهانهای نمانده است دیگر برای عاشقی کردن! بیا برگردیم به کودکی دوباره با هم بزرگ شویم
Sajad
دلم خوش بود که یارم با وفا بود / کمی از زندگیش از آن ما بود ولی افسوس که فکر ما غلط بود / که زنگ تفریحش احساس ما بود . . .
Sajad
ز قدیم گفتن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد. تمام عمر سعی کردم شیرین ترین علف باشم دریغ از این که او بز نبود، گاو بود !!!
Sajad
گوش به حرف احدی نمیداد ولی دلش را به هر کسی ...
Sajad
غصه نخور! کنار آمدهام با نبودنت. خیلی که دلم بگیرد، گریه میکنم ...
Sajad
همیشه عین باران داری یکریز م ی ب ا ر ی. من اما خاک نیستم مثل سنگ فقط خیس میشوم. برای من چه زود میروی ...
Sajad
به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است . . .