Sajad
من هنوز به این دنیای که در آن زندگی می کردم،انس نگرفته ام ،دنیای دیگر به چه درد من می خورد.
Sajad
مراقب باشین ! بعضی ها در حالیکه هندوانه زیر بغلت می ذارن، پوست موز هم زیر پات می اندازن . . . .
Sajad
از کسی که نمی شناسی گاهی بُتی می سازی آنقدر بــــــــــزرگ که از ابراهیم هم کاری برنمی آید ..
Sajad
خدایا ! من را در برابر بعضی از دوستانم محافظت کن خودم از عهده تمام دشمنانم بر میآیم . . .
Sajad
گاهی جوانی ؛ در بیست سالگی میمیرد ، ولی .... سال ها بعد به خاک سپرده می شود ... !!!
Sajad
یوان چایی روی میز در انتظار یک بوسه است نه تو می آیی و نه او گرم می ماند ... چه گناهی دارد سماوری که داغ دیده است...
Sajad
مردم هم مثل ميخها, وقتي جهتشان را گم کنند, تاثيرشان را از دست ميدهند و شروع به خم شدن مي کنند
Sajad
باور کن! زمین ، جای خوبی نیست . . .
Sajad
او که هست... با خودتان که خلوت کنید، راحت وارد خلوتتان میشود شیطان ...
Sajad
حرف هاى نگفتنى ات را شب براى خدا بنویس چون راه آسمان خلوت است.
Sajad
آنانکه به دیگران نور میبخشند، روزی خورشید خواهند شد.
Sajad
کاش میشد میفهمیدی قهرمیکنم تا دستم رو محکمتر بگیری و بلندتر بگویی بمان نه شانهایت را بالا بیندازی و بگویی هرطور راحتی ...
Sajad
به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود مادرش پرسیدچیزی دزدیدی ؟ پدرش گفت دعوا کردی باز؟و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود تنها مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندید