kasra
دختر لبخندي زد و گفت ممنون.....تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون
kasra
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم
kasra
بچه ها يه داستان عاشقانه ميزارم....كه حتما بخونيد چون خيلي خيلي قشنگه
kasra
سلام به بچه ها گل .......فرق نميكنه چه بسر و چه [!]....مهم اينكه خوب باشيد بوس بوس