گم شده ام میان انبوه تو… جان بدهم برهمه سو ، کوی تو
رفته چنان ز آغوش من … از همه تن، از همه جا، بوی تو
مدهوشم و حیران زده روزگار … برده مرا، سلسله موی تو
من چه کنم در پس این انتظار… خاک رهت گشته ام، تربتی از، روی تو
فکر کن رفتی حموم . . حولت یادت رفته! . . داد می زنی: یکی حوله منو از رو تختم بده... . . در یکم باز میشه یه دستی حوله رو میده بهت... . . می گیری، تشکر می کنی... خودتو خشک می کنی... لباس می پوشی... . . دستتو که میذاری رو دستگیره درو باز کنی بیای بیرون یادت میفته همه مسافرتن و تو تو خونه تنها بودی...!!! . حستونا بگید
کاش مـــا آدما میدونستیم : کـــیا .. تا کی !! و برای چی کنارمونن .. ســــلامتی همه اونایی که همیشه کنارم هستن فقط به خاطر اینکه دوسم دارن نه چیز دیگه ای